ابو بكر بنا به پيشنهاد عمر از كشتن آنان منصرف گرديد و در مدينه به صورت حبس توقيفشان نمود تا از دنيا رفت ، زمام حكومت كه بعد از ابو بكر به دست عمر رسيد همهء آنان را آزاد كرد .
عكرمه پس از فتح « دبا » به يارى زياد در حضرموت شتافت ، اين خبر كه به اشعث رسيد به قلعهء « نجير » پناهنده گرديد زنان و فرزندان يارانش را در آن جا گرد آورد ، آن گاه در ميان وى و عكرمه جنگهايى واقع گرديد . اين جريان كه به گوش افراد كنده و كسانى كه قبلًا در اثر قتل پيك ابو بكر از دور اشعث متفرّق شده بودند رسيد به همديگر گفتند كه اينك پسر عموهاى ما در قلعهء « نجير » در محاصره قرار گرفتهاند و اين بر ما ننگ بزرگى است كه آنان را به دست دشمن بسپاريم و خود در نعمت و رفاه به سر بريم ، بياييد به سوى آنان بشتابيم و در نجات و رهايى آنان بكوشيم ، بدين گونه قبايل از جنگ برگشتهء كنده به پا خاستند و دوباره براى جنگ با سپاه زياد حركت نمودند ، زياد كه از حركت آنان مطلع گرديد اظهار عجز و نگرانى كرد ، عكرمه گفت مصلحت در اين است كه تو در همين جا بمانى و نگذارى آنان كه در محاصره هستند محاصره را بشكنند و من با عدّهاى به سوى اين مردم كه به سوى ما در حركتند بروم و از آمدن آنان جلوگيرى نمايم .
زياد گفت : فكر خوبى است ولى اگر خداوند تو را پيروز گردانيد شمشير در نيام مبر مگر اين كه آنان را تا آخرين فرد نابود كنى . « 1 »
عكرمه گفت : تا جايى كه ممكن است در اين راه كوشش خواهم نمود ، آن گاه حركت كرد تا به اين مردم رسيد و جنگ بدر ميانشان به وقوع پيوست . عكرمه و يارانش در اين جنگ شكست خوردند و چون شب شد آتش چنگ خاموش گرديد ولى صبح روز بعد باز هم افراد دو لشكر به هم نزديك شدند و به جنگ و كشتار تا عصر آن روز ادامه دادند .
از طرف ديگر اشعث بن قيس كه در محاصره بود از اين جريانات كوچكترين اطلاعى نداشت و چون محاصرهء اين قلعه ادامه يافت و گرسنگى به اشعث و يارانش فشار آورد ، اشعث به زياد پيغام فرستاد كه به خود وى و خانوادهاش و به ده تن
هامش
( 1 ) . گماشتگان خليفه اين گونه به يكديگر توصيه مىكردند : از مسلمانان كسى را زنده مگذار .