تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
نيز از كردهء خود برگرديد و هر چه زودتر توبه كنيد خداوند ما و شما را بر آنچه مورد رضا و خشنودى او است موفّق بدارد والسلام . « 1 » چون نامهء ابو بكر به اشعث رسيد و آن را خواند به نامه‌رسان گفت : رئيس تو ابو بكر به علّت مخالفت ما با وى ما را به كفر و ارتداد متّهم مىسازد ولى نمايندهء خويش را كه عشيره و عموزادگان مسلمان مرا كشته است كافر نمىداند ؟ نامه‌رسان گفت : آرى اشعث ! كفر تو ثابت است زيرا تو با جماعت مسلمانان مخالفت ورزيده‌اى . « 2 » نامه‌رسان كه اين جمله را گفت جوانى از عموزادگان اشعث به نامه‌رسان حمله نمود و با شمشير فرق او را شكافت و در همان جا به قتلش رسانيد . اشعث به آن جوان گفت : احسنت . آفرين بر تو ، ستيزه‌گويى را كوتاه كردى و فضولىگرى را به سرعت پاسخ دادى . ابو قرهء كندى از اين جريان خشمناك گرديد و از جاى خود برخاست و گفت : اشعث ! نه به خدا سوگند در اين كارى كه انجام دادى حتّى يك تن از ما هم با تو موافقت و همكارى نخواهد نمود ، زيرا تو پيكى را كه هيچ گناهى از او سر نزده بود به قتل رساندى در صورتى كه هيچ حق تعرّض و تجاوز به او نداشتى . ابو قره اين بگفت و با افراد قبيله‌اش از گروه اشعث خارج شد و به مركز قبيلهء خود بازگشت . سپس ابو سمر كندى برخاست و گفت : اشعث ! جنايت بزرگى را مرتكب شدى زيرا كه شخصى بى گناهى را به قتل رساندى ، ما با كسانى مىجنگيم كه با ما مىجنگند ، ولى كشتن پيك نامه‌رسان صحيح و زيبنده نبود . اشعث گفت : شما در قضاوت خويش عجله نكنيد ، اوّلًا اين نامه‌رسان همهء ما و شما را به كفر و ارتداد متّهم ساخت ، ثانياً گر چه من از قتل وى ناراحت نشدم ولى به هر حال به
هامش
( 1 ) . در ج 1 ، ص 68 فتوح اعثم به همين صورت آمده است و آنچه حسان در ذيل نامهءابو بكر نگاشته منعكس نگرديده است شايد اشعارى در اين مورد بوده است كه از قلم نگارنده فتوح افتاده است . ( 2 ) . معلوم مىشود كه مأموران ابو بكر به جاى اين كه براى ايجاد اتّحاد و هم‌آهنگى از اشعث و افرادش دل‌جويى كنند و نرمش و ملايمت به خرج دهند ، شدّت و سخت‌گيرى مىكردند .