نتيجهء تطبيق و ارزيابى
سبب فتح شوش بنا به گفتار سيف عبارت بوده از وجود « دجال » در ميان لشكر مسلمانان كه راهبان و كشيشها نيز قبلًا آن را پيشبينى كردند و به مردم نيز ابلاغ نمودند و اين پيشبينى هم به وقوع پيوست كه دجال از ميان سپاه اسلام بيرون آمد و پاى خود را به دروازه شهر كوبيد و گفت : « باز شو از دروازهاى كه مثل « بظار » هستى » . يك دفعه زنجيرهاى دروازه از هم گسست ، قفلها در هم شكست ، درها گشوده شد و مسلمانان وارد شهرشدند . مردم شوش دست از جنگ كشيدند و فرياد صلح صلحشان به آسمان بلند گرديد و فرمانده كل سپاه مسلمانان در اين جنگ « ابو سبرهء » عدنانى بوده است .
اين بود خلاصهء گفتار سيف در بارهء نام فرمانده مسلمانان در فتح شوش و آنچه سبب اين فتح بزرگ گرديد ، ولى مورّخان ديگر مىگويند : سبب فتح شوش رسيدن خبر فتح جلولاء به اهل شوش و فرار كردن پادشاه آنان و همچنين تمام شدن آب و نان مردم شوش بود كه آنان در اثر اين علل و عوامل روى به صلح آوردند و امان طلبيدند و فرمانده سپاهيان مسلمان هم ابو موسى اشعرى از قبيلهء قحطان بوده است نه ابو سبره از قبيلهء عدنان .
از اين تطبيق و ارزيابى روشن مىشود كه سيف در نقل اين داستان تعصّب قبيلهاى به كار برده و به نداى تعصّب قبيلگى عدنانىاش جواب مثبت داده است آن جا كه فضيلت فتح شوش را از ابو موسى قحطانى سلب و براى ابو سبرهء عدنانى ساخته و پرداخته است ولى چه انگيزهاى سيف را واداشته است كه در اين داستان فتح و پيروزى مسلمانان را به « دجال » نسبت دهد ؟ در صورتى كه در اين انتساب نه مديحهسرايى براى صحابهء پيامبر وجود دارد و نه كوچكترين تعصب قبيلگى ؟
در اين امر نه افتخارى براى قبيلهء خود سيف ديده مىشود و نه براى قبيلهء عدنان كه سيف معمولًا در بارهء آنان نيز تعصّب به خرج مىدهد ؟
پس او در اين نسبت و أسناد ، در اين تحريف حقيقت و در اين خرافهبافى چه انگيزهاى داشته است ؟ آيا جز كفر و زندقهاى كه به آن معروف و مشهور بوده است انگيزهء