خود طبرى كه ناقل روايت سيف است از مدائنى ، مورّخ مشهور چنين نقل مىكند : به هنگامى كه ابو موسى اشعرى شهر شوش را محاصره كرده بود ، خبر فتح جلولاء به دست مسلمانان و جريان فرار كردن يزدگرد پادشاه جلولاء به مردم شوش رسيد و آنان از شنيدن اين جريان مرعوب شدند و از ابو موسى امام خواستند و درخواست صلح نمودند و او نيز پيشنهاد آنان را پذيرفت و در ميان مسلمانان و مردم شوش پيمان صلح منعقد گرديد .
بلاذرى در فتوح البلدان مىگويد : ابو موسى اشعرى با مردم شوش جنگ نمود سپس آنها را محاصره كرد تا آب و نانشان تمام گرديد و به صلح و تسليم وادار شدند ، ابو موسى هم جنگجويانى را كه نامشان در اماننامه نبود كشت و يا اسير گرفت و اموال ايشان را به غنيمت برد .
گفتار بلاذرى را « دينورى » نيز در « اخبار الطوال » به طور اختصار آورده است .
ابن خياط نيز در تاريخ خود مىگويد فتح شوش در سال هجدهم هجرى به وسيلهء ابو موسى از راه صلح انجام پذيرفت .
بررّسى سند روايت سيف
همانطور كه از متن روايت سيف ضعيف و باطل بودن آن نمايان است و با متن روايت تاريخنگاران ديگر نمىسازد ، از نظر سيف ضعيفتر و بطلان آن نمايانتر است زيرا :
در سند روايت سيف كه داستان فتح شوش را بازگو مىكند ، نام « محمّد » آمده است كه ما مكرّر گفتهايم اين « محمّد » از راويان ساختگى خود سيف است و در سند اين روايت افراد مجهول الحال و ناشناس ديگرى نيز مانند « طلحه و عمر » واقع گرديده است كه در كتب رجال و تراجم شناخته نشدهاند و براى اين كه گفتار ما به درازا نكشد از بررّسى آنان خوددارى مىكنيم .