يك پيشگويى شگفت انگيزتر
باز سيف با سند خود از شخصى كه به گفتهء وى در فتح بيت المقدّس حاضر بوده است نقل مىكند كه چون عمر از جابيه به سوى بيت المقدّس حركت نمود وارد مسجد گرديد ، در آن جا نماز خواند سپس برخاست به سوى مزبلهاى كه روميان در دوران تسلّطشان بر بنى اسرائيل در مسجد بيت المقدّس به وجود آورده بودند حركت نمود . اين مزبله را موقعى كه روميان حكومت بيت المقدّس را در اختيار داشتند در آن جا به وجود آورده بودند به طورى كه مسجد در زير زبالهها را از مسجد بيرون بردند ولى مقدارى از آن تا فتح بيت المقدّس به وسيلهء مسلمانان در آن جا باقى بود عمر كه بيت المقدّس را گشود اين مزبله را ديد و به مردم گفت من هر كارى كه انجام مىدهم ، شما نيز آن را انجام دهيد ، آن گاه در پاى يكى از ديوارهاى مسجد كه مزبله در آن جا بود دو زانو نشست و از پشت سرش بلند گرديد و چون وى غفلت از امور مردم را در هيچ مورد خوش نداشت اين بود كه پرسيد : اين چه صداى تكبيرى است كه به گوشم رسيد ؟ گفتند : كعب بود كه تكبير گفت مردم نيز به متابعت وى صدا به تكبير گفتن بلند نمودند عمر گفت او را به نزد من بياوريد ، چون كعب حاضر گرديد سبب تكبير گفتن خود را چنين توضيح داد :
يا امير المؤمنين پانصد سال قبل يك از پيامبران از اين كارى كه تو امروز انجام دادى خبر داده است عمر گفت : چطور ؟ كعب گفت : روزى و روزگارى سپاه روم به بيت المقدّس تاختند و حكومت بنى اسرائيل را در آن جا برانداختند و مزبلهاى در مسجد بيت المقدّس به وجود آوردند سپس بنى اسرائيل پيروز گرديدند و حكومت بيت المقدّس را به دست آوردند ولى فراغت آن را پيدا نكردند كه مسجد را كاملًا از اين زبالهها پاك سازند ، خداوند پيامبرى را فرستاد و آن پيامبر بر بالاى زبالهها بيامد بيت المقدّس را مورد خطاب قرار داد و چنين گفت : « مژده باد بر تو اى اورشليم فاروق تو را بس كه از تمام زبالهها و كثافات پاك خواهد ساخت » .