عمرو عاص را در پيش عدّهاى از وزرا و اطرافيان به ارطبون تحويل داد ، وزرا و اطرافيان وقتى كه از مضمون نامه اطلاع يافتند خنديدند و به تعجب گفتند :
ارطبون تو از كجا فهميدى كه عمرو عاص نمىتواند شهرهاى فلسطين را فتح كند و فاتح اين شهرها او نيست ؟
ارطبون گفت : كسى اين شهرها را فتح خواهد نمود كه نامش « عمر » و داراى سه حرف باشد نه « عمرو » كه داراى چهار حرف است . « 1 »
آن گاه نمايندهء عمرو عاص به سوى او برگشت و جريان را به دو گفت لذا عمرو فهميد كه فتح فلسطين به دست عمر خليفه دوم انجام خواهد گرفت نه به دست عمرو عاص اين بود كه نامهاى به خليفه نوشت :
من در يك جنگ خطرناك و شكنندهاى گير كردهام و در برابر شهرهايى كه خداوند فتح آنها را براى تو ذخيره كرده است قرار گرفتهام اينك منتظر فرمان تو هستم .
چون اين نامه به عمر رسيد خليفه فهميد كه عمرو عاص اين موضوع را بدون اطلاع و آگاهى نگفته است كه اين فتوحات در علم الهى به نام عمر ضبط گرديده است و بايد با دخالت و شركت وى فتح گردد ، اين بود كه عمر سپاه خويش را آماده نمود و به سوى عمرو عاص حركت كرد تا وارد جابيه گرديد . « 2 »
سيف مىگويد : چون عمر وارد سرزمين شام گرديد يكى از يهوديان شام از وى استقبال نمود و گفت :
درود بر تو اين فاروق ! تويى فتح كنندهء بيت المقدس به خدا سوگند از اين سفر
هامش
( 1 ) . در تاريخ ابن اثير آمده است كه ارطبون گفت فتح كنندهءفلسطين مردى است داراى اين صفت كه اوصاف و مشخّصات عمر را يكى يكى ياد نمود در صورتى كه ابن اثير اخبار فتوح دوران صحابهءپيامبر ار هميشه از تاريخ طبرى مىگيرد و در تاريخ طبرى همچنين مطلبى نيامده است . گويا ابن اثير در اين جا شرحى از خود بر آن اضافه كرده است .
عمر با صداى پيش سه حرفى نوشته مىشود ولى عمرو با صداى بالا چهار حرفى ضبط مىگردد يعنى يك واو ناخوانا در آخر آن افزوده مىشود تا در لفظ اين دو كلمه به اشتباه نيفتد ، بنا بر اين منظور سازندهءداستان آن است كه ارطبون گفت شهرهاى فلسطين را كسى فتح خواهد كرد كه نام وى عمر باشد و با سه حرف نوشته شود نه عمر كه در رسم الخط چهار حرف است .
( 2 ) . جابيه محلى بود از توابع شام .