تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
رحلت نموده ، به رحمت و لقاى پروردگارش پيوست . در خلال اين جريان پيش آمد مهمّى روى داد كه مسير تاريخ اسلام را به كلّى عوض كرد .

وصيّت نامه‌اى كه نوشته نشد

ساعت آخر عمر پيامبر ( ص ) نزديك مىشد ، اظطراب و وحشت محيط مدينه را فراگرفته بود ، همه احساس مىكردند كه نزديك است عالم بشريّت رهبر عالىقدر خود را از دست بدهد . پيامبر ( ص ) در بستر بيمارى براى اجراى برنامهء تربيّتى خود آخرين نقشه را ترسيم كرده است ، تصميم گرفت بدون فوت وقت نقشه را عملى سازد و نگذارد زحمات چندين ساله‌اش از ميان برود ، ولى متأسّفانه همان اشخاصى كه بر خلاف خواستهء پيامبر ( ص ) از مدينه بيرون نرفتند ، مراقب اوضاع بودند تا در اوّلين فرصت مقاصد خود را اجرا نمايند . لذا نگذاشتند آخرين برنامهء پيامبر ( ص ) براى راهنمايى بشر ، به عنوان يك سند كتبى در دست مسلمانان باقى بماند . عمربن خطّاب خود مىگويد : « ما نزد پيامبر ( ص ) بوديم و زن‌ها پشت پرده نشسته بودند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : » مرا با هفت مشك آب شستشو دهيد و كاغذ و قلمى برايم بياوريد تا نوشته‌اى براى شما بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . » زن‌ها گفتند : آنچه رسول خدا ( ص ) مىخواهد برايش حاضر كنيد . « 1 » مقريزى گويد : « زينب دختر جحش همسر پيغمبر ( ص ) و زنانى كه با او بودند اين سخن را گفتند » . عمر مىگويد : « من گفتم خاموش باشيد ، شما همان زنانى هستيد كه چون رسول خدا ( ص ) مريض شود ، چشم‌هايتان را مىفشاريد و گريه مىكنيد و هنگامى كه سلامت خود را باز مىيابد گلويش را مىگيريد و نفقه مىخواهيد ! رسول خدا ( ص ) فرمود : « اين زنان از شما بهترند » .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به طبقات ابن سعد ج 2 / ق 2 / 37 .