تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
وى را مجبور نمودند كه از تصميم خود دست بردارد . از روايت‌هايى كه در بحث‌هاى آينده نقل مىكنيم ، معلوم خواهد گشت چه سخنان ناشايسته‌اى در محضر پيغمبر ( ص ) گفته شده كه پيغمبر ( ص ) چاره‌اى جز اين كه از نوشتن وصيّت‌نامه صرف نظر فرمايد نديده است ! در صحيح بخارى « 1 » و كتاب‌هاى ديگر روايت شده كه ابن عبّاس گفت : « روز پنج شنبه . . . آه چه روزى ؟ ! سپس آن‌قدر گريست كه اشك چشم‌اش سنگ‌ريزه‌ها را ترك كرد ، آن‌گاه گفت : رسول خدا ( ص ) در حالى كه بيمارىاش رو به شدّت مىرفت فرمود : « براى من كاغذى بياوريد تا براى شما نامه‌اى بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نگرديد » . ميان حضّار مجلس نزاع و جدال شد ، در صورتى كه در محضر هيچ پيغمبرى اختلاف و جدال كردن روا نيست عدّه‌اى گفتند : پيغمبر ( ص ) هذيان مىگويد ! ! ! پيغمبر ( ص ) گفت : « مرا به خود واگذاريد ، حالتى كه مراست بهتر است از آن چه شما مرا به آن مىخوانيد » . « 2 » ابن عباس در روايت ديگر گويندهء اين سخن را معرّفى نموده است . در صحيح بخارى به نقل از وى آمده است : « 3 » « چون هنگام مرگ رسول خدا ( ص ) فرا رسيد جمعى از مردم كه عمر بن خطّاب نيز در بين آنان بود در خانهء پيغمبر ( ص ) گرد آمده بودند پيغمبر ( ص ) فرمود : « بشتابيد تا نامه‌اى براى شما بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . » عمر بن خطّاب به حاضرين گفت : همانا مرض بر مشاعر رسول خدا ( ص ) چيره گشته ، قرآن نزد شماست و كتاب خدا براى ما كافى است !
هامش
( 1 ) . لفظ حديث از صحيح بخارى است در كتاب جهاد باب جوائز وفد ، ج 2 ، ص 120 و مراجعه شود به ج 2 ، ص 112 ، باب اخراج يهود از جزيرة العرب از كتاب جزيه و صحيح مسلم در ج 5 ، ص 75 ، باب ترك وصيّت و مسند احمد تحقيق احمد شاكر شمارهء حديث 1925 و طبقات ابن سعد ج 2 ، ص 244 و طبرى ، ج 4 ، ص 193 و در لفظ حديث ايشان اين است : ما شأنه اهجر . . . فذهبوايعيدون عليه فقال : دعونى . . . . ( 2 ) . به انساب الاشراف بلاذرى ، ج 1 ، ص 562 مراجعه شود و طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 242 و صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 و در لفظ او ان رسول الله ليهجر آمده است . ( 3 ) . اين لفظ در روايت صحيح بخارى است ج 1 / 22 باب كتابةالعلم از كتاب علم و نزديك به اين لفظ است در مسند احمد تحقيق احمد شاكر حديث 2992 ، طبقات ج 2 / 244 .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 94 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا