سيف روايت سوم را از سهل نقل مىكند و او را فرزند يوسف بن سلمى انصارى معرفى مىنمايد . ما در كتابى كه آن را معرفى كرديم اثبات كردهايم كه راويى به اين نام و نشان وجود ندارد و او نيز از ساختههاى خيال سيف مىباشد .
روايت چهارم را سيف از مبشر نقل نموده است . اين نام در روايتهاى سيف نقل شده و در جاهاى ديگر اثرى از آن وجود ندارد . دانشمندان علم حديث دربارهاش گفتهاند : « سيف از او روايت مىكند ، ولى كسى او را نشناخته است » . « 1 » آخرين روايت را سيف از شخصى به نام صخر مىآورد . سيف وى را به عنوان نگهبان مخصوص پيغمبر ( ص ) معرّفى نموده ، در صورتى كه در كتب رجال و شرح حال اصحاب پيغمبر ( ص ) از چنين شخصى ياد نشده و نگهبانى به اين نام شناخته نشده است .
راويان مجهول ديگر نيز در سندها هست كه اين مختصر گنجايش بيان آن را ندارد .
اين بود ارزش روايات سيف از نظر سند ؛ و امّا از نظر متن بدان قرار است كه ذيلًا ملاحظه مىفرماييد :
متن احاديث سيف
نكتهء شايان توجّه در روايتهاى سيف ، اين است كه وى در ساختن روايت مهارت به خصوصى داشته است ، زيرا در پارهاى از موارد ، حقايق را تحريف مىكند و قسمت ديگر حوادث را به طورى نقل مىكند كه خواننده خواه ناخواه مطلب را بر خلاف واقع تلقّى مىكند . براى روشن شدن مطلب يك نمونه از مهارت سيف در ساختن روايات را نشان مىدهيم : در روايت سيف ار قعقاع كه به عنوان حديث اول در اين كتاب نقل شد آمده است :
« روز وفات پيغمبر ( ص ) ، پس از نماز ظهر ، خبر رسيد كه انصار مىخواهند با سعد بن عباده بيعت كنند و پيمانى را كه با رسول خدا ( ص ) بسته بودند بشكنند » .
خواننده از اين روايت چنين مىفهمد كه در بارهء خلافت ، مردم با رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) . رجوع شود به لسان الميزان ، ج 5 ، ص 13 .