اختلاف و گفتگو ميان مردمى كه در خانه بودند در افتاد ، و بعضى هم با عمر هم صدا شدند . چون سخنان ياوه زياد گفته شد و دامنهء اختلاف بالا گرفت ، رسول خدا ( ص ) دلتنگ شده فرمودند : « از نزد من برخيزيد كه در حضور من جدال و اختلاف شايسته نيست » .
و در روايت مسند احمد و طبقات چنين آمده است :
چون سخن بيهوده بسيار گفته شد رسول خدا ( ص ) اندوهناك گرديده و فرمودند : « از نزد من برخيزيد » .
راوى اين حديث گويد : ابن عبّاس بارها مىگفت : « بدبختى و مصيبت هنگامى به ما روز آورد كه در نتيجهء اختلاف و ياوهسرايى ، نگذاشتند رسول خدا ( ص ) آن نامه را بنويسد » . « 1 »
صحابى كه نسبت هذيان به پيامبر داد !
در تمام اين روايات به جز عمر بن خطّاب از كس ديگرى نام برده نشده است . عمر بود كه در جواب زنان پيغمبر ( ص ) كه گفتند : آن چه رسول خدا ( ص ) مىخواهد بياوريد ، گفت : انكن صواحبه « 2 » و به اين مثل رايج ، آنان را سرزنش كرده و با آن لحن توهينآميز با همسران پيغمبر ( ص ) سخن گفت .
عمر بود كه گفت : اگر رسول خدا ( ص ) بميرد ، چه كسى شهرهاى روم را فتح خواهد كرد ؟
هامش
( 1 ) . اين عبارت صحيح بخارى است در كتاب اعتصام به كتاب و سنة در باب كراهية الخلاف ، ج 4 ، ص 180 و در كتاب مرضى در باب قول المريض قوموا عنى ، ج 4 ، ص 5 و در ج 3 ، ص 62 ، باب مرض النبى از كتاب مغازى ، و در صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 ، باب آخر كتاب وصية و مسند احمد تحقيق احمد شاكر حديث شمارهء 3111 و تاريخ خميس ، ج 1 ، ص 182 و البدء و تاريخ ، ج ، ص 95 و تاريخ ابن شحنه در حاشيه تاريخ كامل ص 108 و در تاريخ ابولفداء ، ج 1 ، ص 151 آمده فقال : قوموا عنى لا ينبغى عند نبى تنازع ، فقالوا : ان رسول الله ليهجر فذهبوا يعيدون عليه ، فقال : دعونى ما انا فيه خير مما تدعونى اليه .
( 2 ) . در عصر اوّل اسلام اگر مىخواستند زنى را سرزنش كنند او را تشبيه مىكردند به زنانى كه حضرت يوسف را دوست داشتند و او را به زندان افكندند به وى مىگفتند : من صو يحبات يوسف .