و نمايان مىسازيم .
سيف براى لشكر ابو بكر در اين جنگها كه آنها را جنگ « رده » ناميده ، استخر آبى در بيابان خشك آفريده است ، البتّه پس از آن كه شترهاىشان رم كرده و فرار نمودهاند و براى اين كه مطلب را كاملًا تأييد كرده باشد ، گفته است كه ابو هريره مجدّداً با رفيق خود بازگشته و ديدهاند آفتابهاى كه در كنار استخر گذارده بودند ، همچنان باقى است ، ولى از استخر خبرى نيست . و باز گفته است كه لقمان ( با آن همه حكمت خدادادى ) اجازهء چاه كندن در آن بيابان نداده است ، چون طنابى كه به آن چاه كفاف بدهد پيدا نمىشود ، سپس معجزهء ديگرى براى آنان ساخته كه به گفتهء وى از هيچ كس پيش از آنان چنين معجزه و كرامتى روى نداده ، چه موسى بن عمران ، هرچند دريا را شكافت ، ولى ( موسى با يد بيضايش ) نتوانست از روى آب راه برود و براى تأييد مطلب ، دو سطر شعر هم از زبان عفيف بن منذر نقل كرده و اسلام مرد راهب را كه به همراهشان بوده ، مؤيد ديگرى براى صدق گفتارش آورده است كه آن بيچاره از ترس اين كه مبادا مسخ شود با ديدن اين معجزه و شنيدن دعاى ملائكه و استنباط ابن كه لشكر ابو بكر از طرف خداوند مأموريّت دارند ، اسلام آورده است و آخرين تأييدى كه از گفتار خود مىكند همان نامهاى است كه به ابو بكر مىنويسد و از او التماس دعا مىكند ، ابو بكر نيز التماس او را اجابت نموده و بالاى منبر براىشان دعا مىكند .
سيف ، چنين افسانهاى را مىسازد و طبرى و حمّويى و ابن اثير و ابن كثير و نويسندگان تاريخ و دانشمندان حديث به استناد روايت او ، اين افسانه را در كتب خود نقل مىكنند و در نتيجه ، امروز جزء تاريخ اسلام محسوب مىشود ، در صورتى كه اصل قضيّه بيش از اين نيست كه لشكر اسلام به دارين مىرفته و در سر راهشان آبى بوده كه راه پياده رو داشته و اختصاصى به لشكر ابو بكر نداشته است ، بلكه هر رهگذرى در آن ناحيه از آن راه عبور مىكرده ، لذا « كرازنكرى » پيش از آن ، آن راه را مىشناخته و لشكر ابو بكر را راهنمايى كرده و از آب گذراند ، و از همهء اينها گذشته ، اصلًا اين جنگ در زمان ابو بكر نبوده ( چنان كه سيف مىگويد ) بلكه در زمان عمر واقع شده است . همهء اين مطالب را تنها سيف نقل كرده و از متفردات اوست .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 217
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢١٧