تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
عمل خوش‌آيند عرب نبوده است ، همچنان كه جريان بين خالد و ابو قتاده و خالد و عمر را نيز با تحريف نقل كرده است . آرى ، به خيال سيف ، مالك اشتباهاً كشته شده است و جهت‌اش اين بوده كه لشكريان خالد ، گمان كرده‌اند كه خالد با آنان با لغت كنايه حرف مىزند . ما كه نفهميديم منشأ اين خيال چه بوده است ؟ با اين كه خالد خود از طايفهء قريش و بنى مخزوم بود و ضرار بن ازور ( قاتل ) از قبيلهء بنى اسد و بنى ثعلبه ، و به فرض كه قتل از روى خطا بوده ، پس چرا سرهاى بريدهء مقتولين ، پايهء ديگ‌هاى طعام گرديد ؟ اينها و نكات ديگرى كه قبلًا به آن اشاره كرديم ، مطالبى است كه فقط سيف آنها را روايت كرده و به جز او ، كسى نگفته است . ولى چه توان كرد كه مانند طبرى ، مورخى پيدا مىشود و گفته‌هاى او را در تاريخ خود درج مىنمايد و ديگران نيز مانند ابن اثير و ابن كثير و ميرخواند در تاريخ خود از طبرى مىگيرند و همچنين ابن حجر در كتاب خود ، الاصابه درج مىنمايد و در نتيجه ، رواياتى كه ساختهء دست سيف است در كتب تاريخ و رجال اسلامى منتشر مىگردد و حقيقت قضيّه از نظر نسل‌هاى بعدى پوشيده مىماند ، مگر براى آن كسى كه به تاريخ و ترجمه ، از طريقى كه ديگران ( غير سيف ) نقل كرده‌اند به دقّت رسيدگى نمايد ، تا حقيقت امر براى او مكشوف گردد و بداند كه بر خلاف گفتهء سيف ، مصادر ديگرى نيز غير از آن چه اندكى پيش گفته شد دستور صريح خالد را به كشتن مالك نقل كرده‌اند ، مانند فتوح البلدان بلاذرى « 1 » ، تاريخ ابن عساكر « 2 » ، تاريخ الخميس « 3 » ، و نهايهء ابن اثير « 4 » ، و الصواعق المحرقه « 5 » ، و تاج العروس زبيدى « 6 » و غيره . اين بود داستان يكى از جنگ‌هاى رده ، و على هذه فقس ما سواها .
هامش
( 1 ) . ص 105 . ( 2 ) . ج 5 ، ص 105 و 112 . ( 3 ) . ج 2 ، ص 333 . ( 4 ) . ج 3 ، ص 257 . ( 5 ) . ص 21 . ( 6 ) . ج 8 ، ص 75 .