را دستور داد كه پراكنده شوند . و اين كار مالك ، نه از اين جهت بود كه از كار خود پشيمان شده و توبه كرده باشد بلكه از جهت ترس و وحشتى بود كه او را فراگرفته بود .
بالاخره رفتهء اين حرفها ، ارتداد مالك را ثابت نموده است . سيف ، ارتداد مالك را نهتنها با اين روايات ثابت نموده ، بلكه در روايات ديگر نيز كه در آنها ذكرى از خالد به ميان نيامده ارتداد مالك را ثابت كرده است و اين كار را بدان منظور انجام داده تا كسى متوجّه نشود كه تهمت ارتداد مالك ، به منظور دفاع از خالد يا كس ديگر است و اگر ثابت و محقّق شد كه خالد قاتل مالك است ، قضاوت عمومى حق را به جانب خالد بدهد كه فردى چنين مذبذب و مرتد را كشته است .
سپس اختلافاتى بين خالد و افراد انصار كه در سپاه خالد بودند درست كرده ، تا گناه خالد به گردن ابو بكر نيفتد و خوانندهء تاريخ نتواند اين عمل خالد را به ابو بكر نسبت دهد ، زيرا در روايت اختراعى سيف ، انصار از ابو بكر دفاع كرده و گفتند كه ابو بكر چنين دستورى نداده است ، و نيز نتواند خالد را متّهم نمايد و بگويد كه او خود دست به چنين جنايتى زده است ، چون خالد تصريح كرده است كه دستورات پشت سر هم به او مىرسد و در نتيجه ، انتقاد نه متوجّه به اين باشد و نه به آن .
سيف ، پس از اين كه زمينه را اين چنين آماده مىسازد ، مىگويد : خالد افراد نظامى خود را براى تبليغات اسلامى به اطراف فرستاد و دستور داد هركه دعوت آنان را قبول نكرد ، دستگير كنند . كما اين كه در سفارشى كه از ابو بكر نقل مىكند ، مجازات بيشتر و شديدترى قائل شده است . و باز مىگويد نظاميان ، مالك را جلب كرده و به نزد خالد مىآوردند ، در حالى كه خودشان دربارهء مالك اختلاف داشتند ، سپس خالد دستور مىدهد كه مالك و همراهاناش را در شبى كه هوايش سرد بود زندانى كنند و آنان را گرم نگاه بدارند ، نظاميان به گمان اين كه خالد با اصطلاح كنايهاىها حرف مىزند و دستور اعدام اسيران را صادر مىكند ، همهء آنان را اعدام مىكنند و چون صداى شيون و ناله به گوش خالد مىرسد ، بيرون مىآيد ، ولى مىبيند كار از كار گذشته است و افراد نظامى از كار اعدام فارغ شدهاند و مىگويد : خالد با زن مالك پس از گذشتن ايّام عدّه همبستر شد و تنها انتقادى كه براى خالد باقى ماند اين است كه او در جنگ ، زن گرفته است و اين
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 209
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٠٩