روايت با اين كه اسماش در تاريخ ذكر شده و حقيقتاً يكى از روات است ، ولى روايت كردن سيف از او داراى اشكال مىباشد - مانند روايت پنجم اين داستان - ما ديگر از اين نحو اشكالات صرفنظر خواهيم كرد .
بالجمله چون از عطيّه و صعب و عثمان بن سويد نامى در كتب رجال نيست ، به ناچار بايد آنان را از راويان ساختهء خيال سيف شمرد ، و اين كار اهميّت فوق العادهاى در نظر بسيار سهل و آسان ، آرى به همين سادگى و آسانى است كه بگويد : صعب بن عطيّه از پدرش عطية بن بلال براى من روايت نمود ؟ ! و با اين چند كلمه يك فاميلى را مركّب از فرزند و پدر و جدّ آفريده تا براى روايتهاى خود سند جعل نمايد . اين بود حال سند روايات ، و امّا متن آنها و مقايسهاش با روايات صحيح و معتبر .
ارزيابى متن روايات سيف
وقتى متن روايات سيف را با روايات ديگران تطبيق مىكنيم ، به اين نتيجه مىرسيم كه سيف بن عمر ، قسمتى از اين روايتها را تماماً جعل نموده و بخشى ديگر از آنها را ، مطابق ميل و دلخواه خود تحريف كرده و مطالبى بر آنها افزوده است ، تا بدين وسيله از انتقادى كه به خالد بن وليد شده است دفاع نمايد و براى تأمين اين نظر ابتدا زمينه را ضمن نقل خبر اهل بحرين و خبر بنى تميم و سجّاح كاملًا آماده نموده است . در آن جا نسبت شك و ترديد به مالك داده و در قبال او عدّهاى از مسلمانان ثابت قدم را جعل نموده و در برابر اطرافيان مالك به مجادله و ستيز واداشته و موافقت مالك را با سجّاح كه دعوى نبوّت داشت در قصد حمله بر ابى بكر و قبايلى كه در اسلام ثابت و استوار بودند و اختراع كرده است . و مالك پس از بازگشت سجّاح ، در كار خود حيران و سرگردان مانده است و چون هيچ يك از مورّخين نگفتهاند كه مالك هنگام گرفتارىاش به دست ضرار ، جمعيّتى دور خود جمع كرده و لشكرى به همراه داشت - چنان كه سيف مىگويد - سيف براى جلوگيرى از رسوايى در مقام چارهانديشى در چهارمين روايت خود ، اين جهت را به خيال خود اصلاح كرده است با اين توضيح كه مالك ، اطرافيان خود