انتشار اين نوع اخبار گوناگون ، موجب گرديد كه برخى قبايل مسلمان به چنين بيعتى گردن ننهند و طبعاً از پرداخت ماليات اسلامى ( زكات ) به دولت وقت خوددارى نمايند نه از اين جهت كه اصولًا حاضر به پرداخت زكات نباشند ، و با پارهاى از مواد قانون اسلامى مانند زكات و نماز مخالفت ورزند - چنانچه به اين نام متّهمشان نمودند - بلكه براى اين كه به حكومت وقت اعتماد نداشته و حاضر نبودند سر تسليم به ابو بكر فرود بياورند . البتّه اين مخالفين دولت ، در نظر خليفه و اطرافيان ، موقعيّت و اهميّت مخالفينى را كه در مدينه ساكن بودند نداشتند ، لذا دولت وقت مبارزهء خونينى با ايشان نموده همه را كشت به طورى كه ديگر معارضى براى ابو بكر باقى نماند ، پس از اين سركوبى ، مبارزه با بقيّهء مشركين و آنان كه ادّعاى پيغمبرى مىكردند و از زمان رسول اكرم ( ص ) در نقاط مختلف جزيرة الععرب پراكنده بودند ، شروع و ادامه يافت تا آنان نيز ريشهكن شدند . و پس از فراغ از سركوبى مخالفين ، دولت دست به فتوحات زده لشكركشى شروع شد ، مورّخين اسلامى همهء اين جنگها را كه پس از وفات رسول خدا ( ص ) ميان لشكريان ابو بكر و اعراب جزيره روى داد جنگ « رده » مىنامند چنانچه مخالفين ابو بكر را كه در خارج مدينه بودند « مرتدين » مىخوانند .
مخالفت با ابو بكر ارتداد نيست
دكتر حسن ابراهيم ، در كتاب خود « تاريخ الاسلام السياسى » همين نظريه را تأييد مىكند و چنين مىنويسد :
« چون رسول خدا ( ص ) به جوار رحمت الهى انتقال يافت و مرگ حضرتاش مسلّم شد ، دستهاى از مردم نسبت به اساس دينى كه از پيغمبر ( ص ) به جاى مانده بود ، به شك افتادند و دستهء ديگر از اين جهت بيمناك بودند كه قريش يا قبيلهء ديگرى زمام اين كار را به دست گيرد و آن را به صورت يك حكومت ديكتاتورى و قبيلهاى درآورد . و از اينرو ، نسبت به وضع حكومت اسلامى ، انديشناك و از آيندهء خويش نگران بودند ، زيرا مىديدند پيغمبرى كه مقام سفارت كبراى الهى را داشت و اوامر و نواهى حق را به آنان تبليغ مىكرد و در عين حال از موهبت عصمت برخوردار و از خطا و لغزش محفوظ بود ، از