مهاجرين و انصار كه چه قرابتى با رسول خدا ( ص ) داشتند و يا در اسلام پيشقدم بودند و يا دين خدا را يارى نموده و از حريم آن دفاع كرده بودند با اين فضايل به خود مىباليدند و طمع در خلافت بسته بودند ، ولى قبيلههاى ديگر عربى كه نه چنين سابقهاى را در اسلام داشتند ، و نه افتخار قرابت رسول خدا ( ص ) را ، گر چه طمع در خلافت نداشتند ولى وقتى مىديدند كه مهاجرين و انصار بر سر اين كار با يكديگر به نزاع برخاستهاند ، مهاجرين به انصار مىگويند بايد فرماندهان از ما و هيأت وزيران از شما انتخاب شود ، « 1 » و انصار اين پيشنهاد را رد كرده و مىگويند : نه ، بلكه بايد فرماندهان از ميان ما و شما انتخاب شوند ، « 2 » به كلى مأيوس شده و آرزوهاى خود را برباد رفته مىديدند ولذا پرچم مخالفت برافراشته و بسيارى از آنان در برابر قدرت ابو بكر سرفرود نياوردند و از دادن زكات به او خوددارى كردند . . . « 3 » سيف اين عمل را ، در روايات خود ارتداد و اين گونه مردم را مرتد ناميده ، و چنين وانمود كرده كه بعد از پيامبر اسلام ، اكثر قبايل عرب به ارتداد گراييدهاند .
بعضى از خاورشناسان « 4 » هم ، به همين استناد كه پارهاى از قبايل عرب پس از وفات رسول خدا ( ص ) به اصطلاح ، مرتد شدند و از دين اسلام برگشتند ، معتقد هستند كه « اسلام با قدرت شمشير و زور سرنيزه ، پيشرفت كرده است و تنها عاملى كه عرب را به زير بار اين دين واداشته ، ترس شمشير بوده است » .
ولى حقيقت اين است كه در دوران خلافت ابو بكر ، ارتدادى در ميان نبوده است ، مردمى كه ابو بكر با آنان به نام مرتدين مىجنگيد ، نه مرتد بودند و نه از اسلام سر باززده بودند ، بلكه گروهى از آنان اصلًا مسلمان نبودند و گروه ديگر هم تنها از دادن زكاتشان به ابو بكر ، خوددارى مىكردند . هر دو گروه را به غلط و يا اشتباه مرتد ناميدهاند .
هامش
( 1 ) . مناالامراء و منكم الوزاء .
( 2 ) . بل مناامير و منكم امير .
( 3 ) . تاريخ الاسلام السياسى ، ص 251 به بعد .
( 4 ) . مانند « فون فولتن » خاورشناس معروف آلمانى .