ميان آنان رخت بربسته و ديگر در تمام دنيا ، شخصيّتى كه چنين صفاتى را داشته باشد وجود دارد ، و تنها با كسى كه مىتوانست ضامن اجراى قانون مساوات و برابرى در ميان قبايل ، نسبت به هم باشد و همه را مانند دندانههاى شانه در يك رديف قرار دهد ، بايد كسى باشد كه همان صفات عاليّهء پيغمبر ( ص ) را دارا باشد .
بنابراين ، احتمال مىرفت آن كس كه به جاى اين پيغمبر ( ص ) مىنشيند ، خواستههاى خود و خاندان و عشيرهء خويش را بر ملّت مسلمان و مصالح اجتماع تحميل كند ، چنانچه بعيد به نظر نمىرسيد كه دستگاه خلافت ، پايه و موقعيّت اجتماعى قبيلهاى را كه خليفهء وقت با آن بستگى داشت ، بالا برده و ديگر قبايل را سركوب نمايد و در نتيجه ، عدالت اجتماعى موازنه و تعادل خود را از دست بدهد .
ما اين احتمال را از اين رهگذر به خود راه مىدهيم كه ببينيم ، هنگام وفات رسول خدا ( ص ) قبايل و خاندانهاى عربى به منظور زمامدارى و تسلّط بر اوضاع ، از يكديگر پيشى گرفته هركدام مىخواستند ديگرى را از ميدان مسابقه بيرون نموده و خودبه تنهايى برندهء مسابقه گردند ، اين جا بود كه رازهاى درونى آشكار و خوى عربيّت و طبيعت ديرينهشان جلوهگر شد .
انصار از قريش و مهاجرين مىترسيدند كه مبادا در اين كار ، پيشقدم شوند و نگذارند انصار دخالت كنند . و قريش و مهاجرين نيز در ميان خود وحشت و اضطراب داشتند و هر يك از اوس و خزرج نيز از ديگرى بيمناك « 1 » .
اين بود وضع سياسى مدينه ، و در عين حال اوضاع مكّه كه در آشفتگى سياسى دست كمى از مدينه نداشت ، زيرا همين رقابت در ميان قبايل قريش كه در مكّه بودند وجود داشت ، لذا هنگامى كه كار بيعت به نفع ابو بكر انجام گرفت ، بنى هاشم از ابو بكر سخت رنجيدند و از اين رو براى چند ماه از بيعت با او خوددارى كردند و ابوسفيان بن حرب در تكاپو بود تا مگر احساسات على بن ابىطالب ( ع ) را عليه ابو بكر كه خلافت را از خاندان بنى عبد مناف گرفته بود ، تحريك كند .
هامش
( 1 ) . جريان سقيفه كه قبلًا گفته شد مؤيد اين مطلب است ؛ به آن جا مراجعه شود .