تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
تاريخ نگاران تطبيق و ارزيابى مىكنيم و نتيجهء اين تحقيق و ارزيابى را اعلام داشته ، اين بخش از كتاب را پايان مىدهيم ، سپس در بخش‌هاى ديگر كتاب به روايات ديگرسيف مىپردازيم .

روايات سيف

روايات هفت‌گانه سيف را در بارهء داستان سقيفه ، در فصل اوّل كتاب خوانديد ، اينك خلاصهء آنها را براى ياد آورى در اين جا مىآوريم ، سپس آنها را با روايات ديگر تاريخ نگاران تطبيق و ارزيابى مىكنيم : اوّل : سيف در بارهء مخالفت انصار با قعقاع بن عمرو ، نقل كرده كه گفته است : من وفات پيغمبر را درك كردم ، پس چون نماز ظهر را خوانديم ، مردى آمد و ميان مسجد ايستاد و مهاجرين را خبر كرد كه انصار گرد آمدند تا سعد را بر سر كار آوردند و پيمان رسول خدا را پشت سر اندازند . اين خبر مهاجرين را به وحشت انداخت . دوم : سيف در روايتى كه آن را به صورت سؤال و جواب در آورده بود ، مىگويد : هيچ كس از بيعت با ابو بكر تخلّف نكرد ، مگر كسانى كه مرتد شده و از دين اسلام برگشته بودند ، يا نزديك به مرتد شدن بودند ، و مهاجرين پشت سر هم ، بدون آن كه آنان را دعوت كنند همگى بيعت كردند . سوم : و نيز روايت كرده است : حباب بن منذر شمشير كشيد و عمر چنان بر دست‌اش زد كه شمشير از كف‌اش افتاد . پس از اين ، انصار از روى بدن سعد كه مريض و بسترى بود مىجستند و پشت سر هم بيعت مىكردند ، و اين مخالفت انصار لغزشى بود مانند لغزش‌هاى عصر جاهليّت ، كه ابو بكر در برابر آن ايستادگى كرد . چهارم : و روايت كرده است كه سعد به ابو بكر گفت : شما مهاجرين و قوم من ( انصار ) مرا مجبور به بيعت كرديد . در جواب‌اش گفتند : ما اگر تو را مجبور مىكرديم كه از اجتماع كناره بگيرى و تو بر خلاف ميل ما ، به اجتماع مىپيوستى راهى داشت ، و ليكن ما تو را مجبور به پيوستن به اجتماع كرديم ، و ديگر نمىتوانى كه بازگردى ، چنانچه دست از اطاعت بكشى يا در صف
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 166 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا