تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
اين دين فرود آورند و از ترس شمشيرهاى شما بود كه تسليم شدند . من در ميان شما چون آن چوبى مىباشم كه در خواب‌گاه شتران نهند تا هنگام خارش خود را بدان سايند ( كنايه از اين كه در مواقع سخت و گرفتارى به رأى من پناه بريد ) و نيز چون آن درخت تناورى مىباشم كه در گردباد حوادث به آن پناه آورند . در كارهاى بزرگ به من تكيه مىكنند و از قدرت من بهره مىبرند . به خدا قسم اگر بخواهيد حاضريم دوباره آتش جنگ را روشن كنيم . به خدا سوگند هركه پيشنهاد مرا رد كنند با شمشير خود بينى او را به خاك مذلّت مىمالم ! عمر گفت : پس خدا تو را بكشد ! گفت : بلكه تو را بكشد ! عمر او را گرفت و لگدى بر شكمش زد و دهان وى را پر از خاك كرد . « 1 » سپس ابوعبيده شروع به سخن كرده ، چنين گفت : اى گروه انصار ! شما نخستين ياران و پشتيبان پيغمبر ( ص ) بوديد . اكنون نخستين تغيير دهنده و دگرگون كننده مباشيد ! در اين وقت ، بشير بن سعد خزرجى ، پدر نعمان بن بشير كه از بزرگان خزرج به حساب مىآمد و سابقهء حسادتى بين او و سعد بن عباده بود ، « 2 » از جاى برخاسته گفت : اى گروه انصار ! به خدا سوگند گرچه ما در جهاد با مشركين و سابقهء ممتد در ترويج دين ، صاحب فضيلتيم ، ولى به جز خشنودى خدا و فرمانبردارى از پيغمبر ( ص ) و تحمّل سختى براى خود هدفى نداشتيم . بنابراين شايسته نيست به مردم گردن‌فرازى كنيم ! هدف‌مان وجهه و آبروى دنيايى نبوده است و اين يكى از نعمت‌هايى است كه خداوند به ما عطا فرموده ، محمّد ( ص ) از خاندان قريش است و خويشان او سزاوارترند كه وارث او شوند . من به خدا سوگند مىخورم كه هرگز خدا مرا با آنان بر سر اين كار در ستيزه و نزاع نبيند ، شما نيز از خدا بپرهيزيد و با آنان مخالفت و ستيزه مكنيد . ابوبكر گفت : اينك عمر و ابوعبيده در اين‌جا حاضرند با هر كدام كه بخواهيد بيعت
هامش
( 1 ) . جملهء « او را گرفت . . . » در روايت سقيفهء جوهرى است ، مراجعه شود به شرح ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 291 . ( 2 ) . جملهء « كه سابقهء حسادتى . . . » تا آخر . جوهرى در كتاب سقيفه نقل كرده است ، رجوع شود به شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 6 ، در شرح : و من كلام له فى معنى الانصار .