نماييد .
عمر و ابوعبيده هر دو هماهنگ گفتند : به خدا سوگند با بودن چون تويى هرگز ما به چنين كارى تن در ندهيم . « 1 » عبدالرحمن بن عوف از جاى برخاست و چنين گفت : اى گروه انصار ! هرچند بايد اعتراف كرد كه شما را فضيلت بسيار است ، ولى در عين حال نمىتوان ناديده گرفت كه مانند ابو بكر و عمر و على در ميان افراد شما يافت نمىشود .
منذر بن ارقم برخاست و در جواب چنين گفت : ما فضل اينان را كه نام بردى انكار نمىكنيم و به ويژه يكى از اين سه نفر اگر بخواهند زمامدار شود ، حتى يك نفر با او مخالف نيست ، و مقصودش على بن ابى طالب ( ع ) بود . « 2 » در اين زمان همهء انصار يا جمعى از آنان بانگ زدند ما جز با على ( ع ) بيعت نخواهيم كرد .
طبرى و ابن اثير نقل مىكنند « 3 » : پس از اين كه عمر با ابو بكر بيعت نمود ، انصار گفتند : ما جز با على ( ع ) بيعت نخواهيم كرد !
زبير بن به كار مىگويد « 4 » : وقتى خلافت نصيب انصار نشد ، گفتند با غير على ( ع ) بيعت نخواهيم كرد .
يك سياست عجيب در بيعت ابو بكر
عمر اين داستان را چنين نقل كرده ، گويد : آن چنان صداها بلند شد كه ترسيدم اختلاف پديد آيد ، به ابو بكر گفتم دستت را پيش آر تا با تو بيعت كنم ! « 5 »
هامش
( 1 ) . به منظور اختصار بقيّهء اين گفتگو و تفسير خود را بر آن نقل نكرديم .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 103 : ( و إن فيهم رجلًالو طلب هذا الامر لم ينازعه فيه احد » يعنى على بن ابى طالب ( ع ) » .
( 3 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 443 و ابن اثير ، ج 2 ، ص 220 .
( 4 ) . شرح نهج ابن ابى الحديد در ، ج 6 از كتاب موفّقيات روايت نموده است و در ، ج 2 ، ص 122 نيز اين حديث را نقل كرده است .
( 5 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 336 و تمام مورّخين كه حديث بيعة ابى بكر كانت فلتة را روايت كردهاند ، اين جمله را روايت كردهاند ، و نيز در تاريخ ابن كثير ، ج 5 ، 246 ؛ جملهء « ما ترسيديم فساد ديگرى . . . » نقل شده است .