در روايت ديگر از عمر نقل شده كه گفت : ما ترسيديم كه اگر در اين اجتماع بيعت گرفته نشود و مردم متفرّق شوند ، فرصت ديگرى براى بيعت گرفتن از آنها پيش نيايد و آن وقت ما مجبور شويم كه بر خلاف ميل خود به آن بيعت تن دردهيم ! و يا با آن مخالفت كنيم و فسادى ديگر روى دهد .
عمر و ابو عبيده به قصد بعت به سوى ابو بكر حركت كردند ، ولى پيش از آن كه دستشان به دست وى برسد بشير بن سعد بر آنها سبقت گرفت و با ابو بكر بيعت كرد .
حباب بن منذر فرياد زد : اى بشيرين سعد ! عاق شوم ! قطع رحم كردى نتوانستى ببينى پسر عمويت فرمانروا شده است ؟
بشير گفت : « نه به خدا چنين نيست ، ولى نخواستم با جمعى نسبت به حقى كه خدا براى ايشان قرار داده است ستيزه كنم » .
برخى از بزرگان قبيلهء اوس كه اسير بن حضير نيز از آنان بود ، وقتى بيعت بشير را با ابو بكر ديده و دعوت قريش را شنيدند و گفتههاى ايل خزرج را كه قصد داشتند سعد بن عباده را انتخاب نمايند شاهد بودند ، گفتند : به خدا سوگند ! اگر چنانچه خزرج زمام اين كار را ، گرچه براى يك بار ، به دست گيرد و امروز در اين موقع حساس ، موفّقيّت نصيب آنان گردد براى هميشه اين فضيلت با آنان بوده ، هرگز نصيبى از آن به شما نخواهند داد ، پس هرچه زودتر برخيزيد و با ابو بكر بيعت كنيد .
ابو بكر جوهرى در كتاب سقيفه نقل مىكند : چون قبيلهء اوس بيعت يكى از رؤساى خزرج را با ابو بكر ديدند ، اسيد بن حضير كه يكى از رؤساى اوس بود ، براى جلوگيرى از موفقيّت سعد بن عباده از موقعيّت استفاده نموده ، فوراً از جاى برخاست و با ابو بكر بيعت نمود . « 1 » پس از كارشكنى اوس در كار خزرج ، مردم برخاستند و از هر سوى به طرف ابو بكر آمده و با وى بيعت كردند . و گفتهاند كه چنان ازدحامى پيش آمد كه نزديك بود سعد بن عباده لگدمال شود .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به شرح نهج البلاغهء ابن ابى ابحديد جلد ششم در شرح خطبه : و من كلام له فى معنى الانصار .