« دست خود را دراز كن كه من با تو بيعت كنم تا مردم نيز بيعت نمايند » . « 1 » در روايت مسعودى چنين آمده است كه گفت : « اى پسر برادر من ! بيا كه با تو بيعت كنم تا دو نفرى هم دربارهء خلافت تو ، با تو مخالفت نورزند » . « 2 » در روايت ذهبى و ديگران چنين آمده است كه گفت :
« دستت را دراز كن كه بيعت كنم و گفته شود عموى پيغمبر ( ص ) با پسر عم پيغمبر ( ص ) بيعت كرد . آن وقت تمام افراد خاندانت با تو بيعت مىكنند و كار بيعت چون انجام گرفته ، ديگر قابل به هم زدن نيست » . « 3 » در روايت جوهرى است كه عبّاس بعدها على ( ع ) را سرزنش نموده و به وى مىگفت :
« هنگامى كه رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت ، ابو سفيان بن حرب همان وقت به سراغ ما آمد ، ما خواستيم با تو بيعت كنيم . من به تو گفتم دست خود را دراز كن تا من با تو بيعت كنم و اين شيخ ( بزرگ قبيله ) هم بيعت كند . مسلّماً اگر ما دو تن با تو بيعت كنيم ، حتى يك نفر از فرزندان عبد مناف مخالفت نخواهند كرد و چون بنى عبد مناف با تو بيعت نمايند ، كسى از قريش مخالفت نخواهد كرد ، و چون قريش با تو بيعت كرد ، يك نفر از عرب به مخالفت تو برنخيزد ، امّا تو در جواب گفتى ما فعلًا به كار تجهيز جنازهء رسول خدا ( ص ) مشغوليم » . « 4 » در روايت طبرى چنين آمده است :
« من پس از وفات رسول خدا ( ص ) از تو خواستم در اين كار شتاب كنى ولى تو خوددارى نمودى . . . » . « 5 »
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ، ج 2 ق 2 / 38 .
( 2 ) . مسعودى در مروج الذهب ، ج 2 ، ص 200 در روايت ذهبى در تاريخش ، ج 1 ، ص 329 و صحى الاسلام ، ج 3 ، ص 291 و الامامة و السياسة ابن قتيبه ، ج 1 ، ص 329 .
( 3 ) . تاريخ الاسلام ، ج 1 ، ص 329 .
( 4 ) . روايت جوهرى را ابن ابى الحديد در ج 1 ، ص 131 شرح نهج از كتاب سقيفه نقل مىكند و در صفحهء 54 نيز به طور اختصار آورده و در ج 9 در شرح خطبهء و من كلام له خاطب به اهل البصرة و در ج 11 نيز نقل نموده است .
( 5 ) . طبرى ، ج 3 ، ص 294 ؛ العقد الفريد ، ج 3 ، ص 74 .