تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
حقيقت اين است كه اگر علاقه به رسول خدا ( ص ) و سنگينى بار اندوه عمر را تحت فشار گذاشته بود ، راه معقول و منطقى براى كاهش اين فشار ، اين نبود كه جنازهء رسول خدا ( ص ) را در ميان خاندان داغ ديدهء رسالت همچنان بر جاى گذاشته ، براى گرفتن بيعت به سوى ابو بكر به سقيفهء بنى ساعده بشتابد و با انصار رسول خدا ( ص ) ستيزه و جدال كند !

به سوى سقيفه

ابن هشام از ابن الحق و حنين نقل مىكند : وقتى به عمر و ابوبكر خبر رسيد كه انصار در سقيفه گرد آمده‌اند ، ( و اين خبر موقعى رسيد كه جنازهء رسول خدا ( ص ) هنوز در خانه‌اش بود و كار تجهيزش پايان نپذيرفته بود ) « 1 » عمر به ابوبكر گفت : بيا تا نزد برادران خود ( انصار ) برويم و ببينيم چه مىكنند . « 2 » در روايت طبرى است كه على بن ابى طالب به جدّيت هرچه تمام‌تر ، مشغول تجهيز جنازهء رسول خدا ( ص ) بود كه اين دو نفر به شتاب به سوى انصار رفتند . بين راه ابو عبيدهء جراح را ديدند و هر سه با هم به راه افتادند . . . « 3 » رسول خدا ( ص ) را به همان حال به جاى گذاشتند و در را به رويش بستند « 4 » و به سوى سقيفه شتافتند ! ! « 5 » طايفهء انصار براى شور و مذاكره در موضوع خلافت ، قبلًا در سقيفه جمع شده بودند .
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 336 و الرياض النضرة ، ج 1 ، ص 163 و تاريخ خميس ، ج 1 ، ص 186 و السقيفه تأليف ابو بكر جوهرى بنا بر نقل ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 1 . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام و در التنبيه و الاشراف ، مسعودى صفحهء 247 چنين است : . . . و ببينيم در چه كارند در حالى كه على و عباس و ديگران از مهاجرين به كار تجهيز رسول خدا ( ص ) بودند . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 456 و در الرياض النضرة نيز رفتن سه نفره را با هم به سقيفه ذكر نموده است . ( 4 ) . جملهء « در را به رويش بستند » در البدء و التاريخ ج 5 ، ص 65 است و و در سيهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 336 چنين است : « و قد اغلق دونه الباب أهله » « خاندان پيغمبر ( ص ) در را به رويش بستند » در تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 186 و الرياض النضرة ، ج 1 ، ص 163 چنين است . ( 5 ) . جملهء « به سوى سقيفه شتافتند » از البدء و التاريخ نقل شده .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 104 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا