تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
( 1 ) « ضجّهء مردم با بانگ گريه بلند شد ، زنان موى پريشان كرده ، خاك بر سر ريخته ، چهره‌ها را خراشيده ، تپانچه بر گونه‌ها زده ، و ناله‌ها را به وا ويلا برداشتند ، مردان نيز سخت گريسته ريش خود را مىكندند ، و چنان آن روز جمعيتى گريان از زن و مرد ديده نشد » .

[ خطبه امام سجاد عليه السلام ]

و آنگاه زين العابدين عليه السّلام فرمان سكوت داد . همگان سكوت كردند ، امام بايستاد و بعد از حمد و ثناى خداوند و ياد از پيامبر و تجليل ازو آن گونه كه سزاوار بود و پس از درود بر حضرتش فرمود : مردم ! آن كو كه مرا شناخته شناخت ، و آن كس كه مرا نشناخت خود را معرّفى مىكنم ، من علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالبم ، من فرزند مذبوح در كرانهء شط فراتم بدون آن كه خونى يا ارثى از وى طلبكار باشند ، من فرزند آنم كه هتك حريم حرمت وى شده ، مال و نعمت وى به يغما رفته ، عيالش به اسارت گرفته شده ، من فرزند كسى هستم كه او را بگرفته كشتند و همين افتخار مرا بس . مردم ! شما را به خدا سوگند مىدهم ، آيا مىدانيد كه به پدرم نامه نگاشتيد ، و با وى نيرنگ باختيد و به دو عهد و پيمان سپرديد و بيعتش را به گردن گرفتيد ، و آنگاه رهايش كرده كمر به قتلش بستيد ؟ ! نابود باديد بدان چه براى خود از پيش فرستاديد ، و بدا به آراى شما ، با كدام ديده مىتوانيد به رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بنگريد آن گاه كه اين سخن را پيش كشد : عترتم را كشتيد و حرمتم را هتك كرديد ، شما از امّت من نيستيد ؟ ! راوى گويد : از هر سو صداها بلند شد ، در حالى كه به يك ديگر مىگفتند : هلاك شديد و نمىدانيد ؟ امام فرمود : خدا رحمت كند آن را كه نصيحتم را پذيرفته صيّتم را در باره امر خدا و در بارهء پيامبر و اهل بيتش حفظ كند ، چه او الگوى نيكوى ماست . همگان گفتند : اى فرزند رسول اللَّه ! همهء ما سامع و مطيع و حافظ ذمّهء شمائيم . ( در خطّ تسليم و اطاعت فرمان توايم ) و از شما روى بر نمىتابيم ، فرمان ده رحمت خدا بر تو باد ، ما با دشمن تو در جنگ و با هر كه سازش كنى در خط سازشيم ما يزيد را