دستگير مىكنيم ، از ستمكاران به شما و ما برائت مىجوييم .
( 1 ) امام عليه السّلام فرمود : هيهات ، هيهات ، اى نيرنگ بازان بىوفا ، چه حيلهها كه بين شما و شهواتتان نيست ! آيا مىخواهيد با من آن كنيد كه از پيش با پدرم كرديد ؟ ! نه سوگند به پروردگار راقصات ، زيرا آن جراحات هنوز التيام نيافته ، اين ديروز بود كه پدرم صلوات اللَّه عليه با اهل بيتش به شهادت رسيدند ، و فراموشم نمىشود مصيبت گم كردن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و مصيبت از دست دادن پدرم و فرزندانش ، دردش در كامم ، و تلخى آن بين حنجره و گلويم جا گرفته ، غصّههايش سينهام را مىفشارد .
خواستهام از شما اين است كه : به نفع ما و به زيان ما مباشيد .
لا غرو ان قتل الحسين و شيخه * قد كان خيرا من حسين و اكرما
شگفتى نباشد اگر حسين شهيد شد ، پدرش از حسين بهتر و گراميتر بود
فلا تفرحوا يا اهل كوفان بالّذى * اصاب حسينا كان ذلك اعظما
اى كوفيان بدان چه به حسين رسيد شادمان مباشيد كه اين مصيبت بسى بزرگتر باشد
قتيل بشطّ النّهر روحى فداؤه * جزاء الّذى اراده نار جهنّما
شهيد در كرانهء نهر كه جانم فدايش باد ، و كيفر آن كس كه با او چنين كرد آتش جهنّم است بعد فرمود : از شما همين قدر بسنده كنيم كه له و عليه ما مباشيد .
[ جريان مجلس ابن زياد ]
راوى گويد : بعد ابن زياد در كاخش جلوس كرده بار عام داد ، رأس مبارك حسين عليه السّلام در پيشش نهاده شد ، و زنان و كودكان او نيز وارد شدند .
زينب دخت گرامى على عليه السّلام به صورت ناشناخته و متنكّرة بنشست ، ابن زياد لعين پرسيد كه كيست ؟ گفته شد : زينب دختر علىّ ، ابن زياد رو به دو كرد و گفت :
حمد مر خداى را كه رسوايتان كرده بافتهتان را باطل نمود .
زينب فرمود : همانا فاسق رسوا و فاجر مكذوب گردد و آن هم غير ماست .
ابن زياد : كار خدا را با برادر و اهل بيتت چه ديدى ؟
زينب عليها السّلام فرمود : جز زيبا نديدم ، آنان ( حسين و يارانش ) گروهى بودند كه خدا بر آنان شهادت را مقرّر داشته ، و آنان به سوى قتلگاه خود شتافتند و زودا كه خدا بين