تو و آنان جمع فرموده ، بعد تو محاجّه و مخاصمه شوى ، بنگر پيروزى از آن چه كسى خواهد بود ، مادرت به عزايت بنشيند اى پسر مرجانه .
( 1 ) راوى گويد : ابن زياد به غضب در آمد و گويا قصد قتل زينب را كرد .
عمرو بن حريث « 1 » گفت : اى امير ، او زن است و زن به گفتهاش مؤاخذه نگردد .
ابن زياد : براستى كه خدا با قتل برادر طاغى تو و عاصيان از اهل بيتت قلبم را شفا بخشيد ! ! ! زينب عليها السّلام : بزرگ مرا كشتى ، شاخههايم را قطع كردى ، و بنيادم را از بن بر آوردى ، اگر شفاى تو اين بود كه بدان رسيدى .
ابن زياد لعنة اللَّه عليه : اين زن سجع پرداز است ( با آرايه سخن مىگويد ) سوگند به جانم پدر تو نيز شاعر بود .
زينب عليها السّلام : اى ابن زياد ، زن را با سجع چه كار ؟
بعد ابن زياد عليه اللّعنة به علىّ بن الحسين توجّه كرد و گفت : اين كيست ؟
گفته شد : علىّ بن الحسين .
ابن زياد : مگر علىّ بن الحسين را خدا نكشت ؟ ! زين العابدين عليه السّلام : برادرى به نام على بن الحسين داشتم كه مردم او را كشتند .
ابن زياد لعنة اللَّه عليه : بلكه خدا او را كشت .
سجّاد عليه السّلام : « خداوند به گاه مرگ جانها را مىگيرد » . « 2 »
ابن زياد عليه لعائن اللَّه : تو را آن جرأت است كه جوابم را بگويى ، ببريدش و گردش را بزنيد .
هامش
( 1 ) - عمرو بن حريث بن عمرو بن عثمان بن عبد اللَّه المخزومى ، از ابى بكر و ابن مسعود روايت كرده ، و ازو پسرش جعفر و حسن عرنى و مغيرة بن سبيع و ديگران روايت كردهاند ، خانهء او پايگاه دشمنان اهل البيت بوده ، از سوى زياد بن ابيه و فرزندش عبيد اللَّه ولايت كوفه يافت ، هلاكتش سال 85 ه بود . سير اعلام النبلاء 3 / 417 - 419 ، الاعلام 5 / 76 .
( 2 ) - زمر 39 : 42 ،اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها.