در آورده و در قفسهء سينهء امام فرو برد .
( 1 ) و باز سنان تيرى انداخت كه در گلوگاه امام نشست ، امام سقوط كرد و بعد نشست و تير را از گلوى مباركش كشيد . امّا هر دو كفّ دست را زير گلو گرفت و چون پر مىشد با آن سر و محاسن مبارك را خضاب مىنمود و مىفرمود : اين گونه با خضاب به خونم و حقّ مغصوبم به ديدار پروردگارم مىروم » .
عمر بن سعد به مردى كه در جانب راستش بود گفت : واى بر تو فرود آى و حسين را راحت كن .
خولى بن يزيد اصبحى پيش تاخت تا سرش را قطع نمايد به رعشه افتاد .
سنان بن انس لعنة اللَّه عليه فرود آمد و شمشيرى به حلق مبارك زد در حالى كه مىگفت : به خدا من سرت را جدا مىكنم با آن كه مىدانم تو فرزند رسول خدايى و بهترين مردم از نظر پدر و مادرى ، بعد سر شريف حضرت را بريد صلّى اللَّه عليه و آله .
در اين باره شاعر گويد :
فايّ رزيّة عدلت حسينا * غداة تبيره كفّا سنان
كدام مصيبت همسنگ مصيبت حسين است ، در آن روز كه سنان سر مطهرش را جدا كرد روايت شده : اين سنان را مختار دستگير كرده و انگشتانش را تك تك و دانه دانه جدا كرد و بعد پاها و دستهايش را بريده ، و ديگ بزرگ روغن را براى او به جوش آورد و وى را در ميان روغن جوشان افكند و او جنب و جوش كرد تا به جهنّم و اصل شد .
ابو طاهر محمّد بن حسين برسى در كتاب معالم الدين خود از امام صادق عليه السّلام آورده كه فرمود : بعد از شهادت حسين عليه السّلام ، فرشتگان به ضجّه آمده و عرض كردند :
پروردگارا ! اين برگزيدهء تو حسين و فرزند برگزيده است و فرزند دختر پيامبر