بعد از شهادتش بحر بن كعب آن را ربود و حسين عليه السّلام را برهنه گذارد .
( 1 ) بعد از عاشورا ، دو دست بحر بن كعب در تابستانها چون دو تكّه چوب خشك ، خشك شده و در زمستانها در حالى كه دو دست او مرطوب بود از آن چرك و خون جارى مىگرديد تا آن كه خدا هلاكش فرمود .
چون جراحات زياد بر حسين عليه السّلام وارد گرديده و چون خارپشت « 1 » باقى ماند ، ملعونى خبيث به نام صالح بن وهب المزنى لعنة اللَّه عليه ، ضربتى سخت با نيزه بر تهيگاه امام زد كه حسين عليه السّلام از آن ضربت از روى اسب بر گونهء راست بر زمين فرود آمد « 2 » بعد برخاست ، صلوات اللَّه عليه .
راوى گويد : زينب عليها السّلام از در خيمه بدر آمد و ندا مىكرد : واى برادرم ، واى سيّدم ، و اى اهل بيتم ، كاشكى آسمان بر زمين فرود آمدى ، و اى كاش كوهها در بستر هامون فرو پاشيدى .
شمر به لشكر بانگ زد : در بارهء اين مرد به انتظار چه هستيد ؟ بعد از هر سوى به امام حمله كردند .
زرعة بن شريك - لعنة اللَّه عليه - ضربهاى بر كتف چپ امام زد ، امام نيز ضربهاى بر او وارد كرد كه هلاك شد .
ديگرى با شمشير ضربهاى بر دوش امام وارد آورد كه امام به چهره بر زمين افتاد و بعد از اين ضربت به زحمت مىنشست و بر روى زمين افتاد و خيزان مىرفت .
سنان بن انس « 3 » نخعى ، لعنة اللَّه عليه ، با نيزه ، به گودى گلوگاه امام زد و بعد نيزه را
هامش
( 1 ) - اين تعبير از آن روست كه پيكر حضرت از كثرت نيزههايى كه بر آن نشسته بود ، چونان خارپشت گشته بود - م .
( 2 ) - . . . و مىفرمود :
بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه
و آنگاه برخاست ( صلوات اللَّه عليه ) - م .
( 3 ) - سنان بن انس قاتل حسين عليه السّلام : گفته شده كه ابن زياد او را كه گفت : بهترين مردم را از نظر پدر و مادر كشتم كشت . در حكايت مختار : 45 : ابراهيم بعد از دستگيرى سنان به وى گفت : راست بگو :
در كربلا چه كردى ؟ گفت : كارى نكردم جز آن كه تكهاى از شلوار حسين را گرفتم ! ! ابراهيم گريست و دستور داد كه از گوشت ران او گرفته و نيمه كباب كرده و به وى خورانيدند ، و هر گاه امتناع از خوردن مىكرد با خنجر مىخورانيدند . و چون مشرف بر مرگ شد ذبحش كرده و جسدش را سوزانيدند .