آنچه بر تو گذشت صابر باش و خيرش بدان ، زيرا خدا تو را به آباى صالحت ملحق فرمايد » .
( 1 ) حرملة بن كاهل تيرى به سوى عبد اللَّه گشود و وى را در دامن عمويش به شهادت رسانيد . « 1 »
پس از آن شمر بن ذى الجوشن به خيمههاى حسين عليه السّلام حمله كرد و گفت : آتش به من دهيد تا خيمهها را با هر كس كه در آن است به آتش كشم .
حسين عليه السّلام فرمود : « فرزند ذى الجوشن ! تو آتش را خواستى تا اهلم را آتش زنى ، خدا تو را در آتش بسوزاند » .
شبث آمد و امام او را نكوهيد و او شرمنده بازگشت .
راوى گويد : حسين عليه السّلام فرمود :
( ايتوني بثوب لا يرغب فيه أجعله تحت ثيابي ، لئلّا أجرّد منه )
، « پيراهن كهنهاى به من دهيد تا زير لباسم پوشيده مرا از آن برهنه نكنند » .
پيراهن تنگى آورده شد ، فرمود : « اين نه ، زيرا اين لباس اهل ذلّت است » .
بعد پيراهن كهنهاى را بگرفت و پارهاش كرد و زير لباسش پوشيد و بعد از شهادت وى را از آن هم برهنه كردند و بردند .
بعد امام عليه السّلام شلوارى حبرى بخواست و آن را جدا جدا و تقطيع نموده و پوشيد ، و بدين ترتيب آن را از حيّز انتفاع بيرون كرد و سوراخش نمود تا از بدنش نربايند ، ولى
هامش
( 1 ) - چند شعر زير به مناسبت شهادت عبد اللَّه ثبت مىگردد : - م .كشتن آهوى بىمادر طريق داد نيست * كافر است اندر حقيقت قاتلش صياد نيست
سخت با قوّت فرود آرى چه با شمشير تيز * دست طفل كوچك است اين شاخهء شمشاد نيست
از چه از خون گلو بندى دو دستش را حنا * ظالما اين عبد اللَّه است اين قاسم داماد نيست
اى لعين گر مىكشى در نزد عمّ وى مكش * كاين چنين ظلمى روا در مذهب شدّاد نيست