تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
يارانش كشته شده بار اين همه دردها و رنجها را به دوش كشيده مع الوصف اين‌گونه دليرانه در صحنهء نبرد ابراز شجاعت و رشادت كند تا آن جا كه دشمن هم پشت هم به صورت گروهى به جنابش يورش برده حضرت با شمشيرش به آنان حمله‌ور شده دشمنان چون گلّهء بز در برخورد با گرگ مىگريختند ، حضرت گاه به صفوف فشرده سى هزار نفرى دشمن حمله مىكرد و آنان را به هزيمت مىبرد و دشمن چون ملخ پراكنده مىشدند و امام به مكانش بازگشته مىفرمود : « و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم » . ( 1 ) راوى گويد : امام عليه السّلام پيوسته مىجنگيد تا آن كه دشمن بين او و حرم او حائل شد . امام بانگ بر آنان زد و فرمود : واى بر شما ، اى دنباله روان آل ابى سفيان ، اگر برايتان دين نبوده و از معاد و قيامت پروايى نداريد ، پس در اين دنيا آزاده باشيد ، و اگر آنچنان گمان داريد كه عربيد به احساب و نژادتان باز گرديد » . شمر ندا در داد كه اى فرزند فاطمه چه مىگويى ؟ فرمود : « سخنم اين است كه ، من با شما مىجنگم و شما با من ، و بر زنان گناهى نيست ، پس اين سركشان و طاغيان و نادانان خود را از تعرّض به حرم من تا من زنده هستم باز داريد » . شمر گفت : اين حقّ تو است . دشمنان شروع به حمله به امام عليه السّلام نموده ، حضرتش حملات خود را از سر گرفت و او با اين وصف شرب آبى را مىجست و نمىيافت ، تا آن كه هفتاد و دو جراحت يافت . امام عليه السّلام ، لحظه‌اى براى استراحت توقّف فرمود و در حالى كه ضعف از جنگ بر وى عارض گرديده بود ، در همان حال سنگى از دشمن آمد و به پيشانى حضرت اصابت نمود ، امام عليه السّلام پيراهن را بالا زد تا خون پيشانى را باز دارد كه تيرى سه شاخه و زهر آلود بيامد و بر قلب مقدس امام نشست ، امام عليه السّلام فرمود : « بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله » .