مشرّف گرديد ( 1 ) و عرض كرد : برادرم ! بىوفايى مردم كوفه را به پدر و برادرت مىشناسى ، و مىترسم با تو آن كنند كه با پيشينيان كردند ، اگر در حرم اقامت فرمايى ، عزت و حرمت و مناعتت نيازى به بيان ندارد .
فرمود : « برادرم ! از آن مىترسم كه يزيد بن معاويه در حرم ترورم كرده ، و با اين جنايت حريم حرمت حرم شكسته و دريده شود » .
عرض كرد : بنا بر اين به سوى يمن يا به سوى بيابان عزيمت فرماى ، چه تو مناعتت از همگان افزون بود و كسى را توان دستيابى بر تو نيست .
فرمود : « پيشنهادت را مورد بررسى و نظر قرار مىدهم » .
سحرگاهان حسين عليه السّلام آمادهء حركت شد ، خبر به محمّد حنفيه رسيد ، با شتاب آمد و مهار شتر برادر را بگرفت و عرض كرد : مگر وعده نفرمودى كه در پيشنهادم امعان نظر فرمايى ؟
فرمود : « چرا » .
عرض كرد : پس اين شتاب در حركت چيست ؟
فرمود : « بعد از رفتنت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد و فرمود : اى حسين ، خارج شو ، چه خدا مىخواهد تو را كشته ببيند » .
عرض كرد :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. حال كه چنين است ، بردن زنان با خود چه معنا دارد ؟
فرمود : « پيامبر فرمود : كه خدا مىخواهد آنان را در كسوت اسارت ببيند .
( 2 ) خداحافظى كرد و رفت . « 1 »
هامش
( 1 ) - در نسخهء ( ع ) بعد از جمله : ( خداحافظى كرد و رفت ) آمده :
محمّد بن يعقوب كلينى در كتاب الرسائل از محمّد بن يحيى ، از محمّد بن الحسين ، از أيّوب بن نوح ، از صفوان ، از مروان بن اسماعيل از حمزة بن حمران ، از أبى عبد اللَّه عليه السّلام آورده است كه : ما سخن از قيام حسين عليه السّلام و تخلّف محمّد حنفيه از امام داشتيم ، كه امام صادق عليه السّلام فرمود : اى حمزه ، حديثى را به تو مىگويم كه بعد از اين مجلس از من بار ديگر مپرس .
حسين عليه السّلام بگاه عزيمت كاغذ خواست و نوشت :بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. از حسين بن على به بنى هاشم ، امّا بعد ، آن كه به من پيوندد به شهادت رسد ، و آن كه تخلّف كند به پيروزى نائل نگردد . و السّلام .
شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان در كتاب مولد النّبىّ و مولد الأوصياء صلوات اللَّه عليهم به اسنادش از امام صادق عليه السّلام آورده كه فرمود : چون امام حسين عليه السّلام از مكّه به سوى مدينه حركت كرد ( ظاهرا بايد از مدينه به سوى مكه حركت كرد صحيح باشد . مترجم ) افواجى از فرشتگان غرق در سلاح سوار بر مركبهاى بهشتى به حضورش تشرّف حاصل كرده گفتند : اى حجت خدا بر خلق بعد از جد و پدر و برادر ، خدا در بسيارى موارد پيامبرش را با ما يارى فرموده و اكنون ما را به ياريت فرستاده است .
امام عليه السّلام فرمود : موعد ما در سرزمين شهادت من است و آن هم كربلاست ، چون بدان جا رسيدم نزدم آييد . گفتند : اى حجّة اللَّه ، براستى كه خدا ما را فرمان داد كه در خط سمع و طاعت شما باشيم ، آيا از دشمنى بيم دارى كه برخورد كنى ، كه در اين صورت ما با توايم .
فرمود : آنان را دسترسى به من نيست تا به بقعهء خود برسم .
افواجى از مؤمنان جنّ نزد امام شرفياب گرديده گفتند : مولاى ما ، ما شيعه و انصار توايم به هر چه خواهى فرمان ده ، اگر فرمايى تمام دشمنانت را تباه كنيم بدون آن كه از جايت حركت فرمايى .
امام در بارهشان دعاى خير كرد و فرمود : آيا در كتاب خدا كه بر جدّم رسول اللَّه فرود آمده نخوانديد كه فرمود : ( بگو اگر در منازلتان باشيد آنان كه بر آنان شهادت نوشته شده آنان را بدان جا فرستد » اگر من بدين جا اقامت نمايم ، اين خلق نگونسار چگونه امتحان شده و اختبار گردند ، و در قبرم كه خوابگاه گستراندن زمين برايم برگزيده جز من كى ساكن شود ، آن جا كه پناهگاه شيعيان و دوستان ما خواهد شد ، در آن جاست كه اعمال و نمازشان پذيرفته شده ، آن جا كه مسكن آنان شده محل امان در دنيا و آخرتشان باشد ؟ شما روز شنبه - در روايت ديگر روز جمعه - كه در پايان آن روز به شهادت مىرسم ، و تمام جوانان و يارانم به شهادت مىرسند و سر من سوى يزيد بن معاويه برده مىشود ، در كربلا حاضر شويد .
جنّيان گفتند : اى حبيب اللَّه و فرزند دوستش به خدا كه ما اگر امر تو را واجب نمىدانستيم و از اين حقيقت آگاه نبوديم كه مخالفت ، با تو روا نيست به مخالفت بر مىخاستيم و تمام دشمنانت را قبل از آن كه به تو دست يابند مىكشتيم .
امام فرمود : به خدا كه ما از شما نيرومندتريم ، ليكن تا آن كه هلاك مىگردد با بيّنه باشد و آن كه زنده ماند با دليل باشد .
آنچه كه در اين پاورقى آمد در نسخهء ر . ب نيامده ، و ما آن را در حاشيه ( پاورقى ) مىآوريم به دليل احتمال اين كه مصنف در حاشيه كتاب آورده و بعدها در متن كتاب راه يافته باشد .