( 1 ) مسلم به دو فرمود : اگر مرا بكشى ( عجيب نيست ) چه بدتر از تو بوده كه بهتر از مرا كشته است ، و اگر مرا به بدترين وضع و قبيح ترين نحوه مثله كنى حكايت از خباثت درون و فرو مايگى تو دارد ، چه اين گونه جنايات در خور توست .
ابن زياد گفت : اى عاقّ و اى تفرقه انداز ، بر امامت خروج كرده شق عصاى مسلمين مىكنى و فتنه بر مىانگيزى ! مسلم فرمود : اى ابن زياد دروغ گفتى ، معاويه و فرزندش يزيدند كه شق عصاى مسلمين كردند ، و امّا فتنه ، بذر هر نفاق و اختلاف و فتنه تو و پدرت زياد پسر عبيد ، بندهء بنى علاج از ثقيف « 1 » است ، اميدوارم كه خدا شهادت را به دست تبهكارترين مردم برايم مقرر دارد .
ابن زياد گفت : نفست تو را به آرزويى فرا خواند كه چون سزاوارش نبودى خدا آن را از تو دريغ داشته به آن كه اهلش بود داد .
مسلم فرمود : اى پسر مرجانه ، اهل آن كيست ؟
ابن زياد : يزيد بن معاويه .
مسلم فرمود : الحمد للَّه به داورى خدا ميان ما و شما خشنوديم .
ابن زياد : گمان دارى كه در خلافت تو را حقى هست ؟
مسلم فرمود : گمان نه ، بلكه يقين دارم .
ابن زياد گفت : به من بگو چرا بدين شهر كه از آرامش برخوردار بود آمدى و بين مردم اختلاف پديد آورده ، امر آنان را متشتّت كردى ؟
مسلم فرمود : بدين جهت نيامدم ، و ليكن اين شماييد كه منكرات را آشكار و
هامش
( 1 ) - سيّد خويى فرمايد : زياد بن عبيد . . . ، همان زياد بن ابيه است كه مادرش سميّه معروفه به زناست كه قصّهء پيوستن او به ابى سفيان مشهور است و بچهء زنازادهاش عبيد اللَّه قاتل حسين عليه السّلام است .
اى كاش مىدانستم كه چگونه علّامه و ابن داود اين لعين بن لعين پدر لعين را در رستهء اوّل از كتابشان قرار دادند و توجّه نفرمودند كه اين زياد بن عبيد همان زياد معروف به نام مادرش مىباشد .
معجم رجال الحديث 7 / 309 .