معروف و خوبيها را دفن ( 1 ) و بدون رضايت مردم خود را بر گردن ايشان سوار كردهايد ، و مردم را بر خلاف فرمان خدا كشانيده ، چون قيصر و كسرى بر مردم حكم مىرانيد .
ما آمديم تا امر به معروف و نهى از منكر نماييم و مردم را به كتاب و سنّت فراخوانيم و آن گونه كه پيامبر فرمود شايستگى اين كار با ماست .
ابن زياد - لعنة اللَّه عليه - شروع به هتّاكى به مسلم و علىّ و حسن و حسين عليهم السّلام نمود .
مسلم فرمود : اين تو و پدر توست كه براى ناسزا سزاوارترين هستيد هر چه خواهى بكن اى دشمن خدا .
ابن زياد بكير - بكر - بن حمران خبيث ملعون را فرمان داد تا مسلم را به بالاى قصر برده و به قتل برساند ، او را به بالاى قصر برده و مسلم به تسبيح و تقديس و استغفار و صلوات بر پيامبر مشغول بود ، گردنش را زد ، و خود ترسان و لرزان فرود آمد .
ابن زياد گفت : تو را چه مىشود ؟
گفت : اى امير در لحظهء كشتنش مردى سيهگون زشت روى را روبروى خود ديدم كه انگشت خود را مىگزيد - يا لبهاى خود را مىگزيد - كه هرگز آنچنان نترسيده بودم .
ابن زياد : شايد ترسيدهاى .
سپس فرمان قتل هانى بن عروه را داد ، او را براى كشته شدن مىبردند و او مىگفت : وا مذحجاه ، كجايند مذحج ، وا عشيرتا ، عشيرهء ما كجايند ؟ ! گفتند : اى هانى گردن فراز دار .
گفت : من در بذل جانم سخىّ نيستم و شما را براى كشتنم يارى نكنم .
رشيد غلام ابن زياد گردنش را بزد و او را بكشت .
در شهادت مسلم و هانى ، عبد اللَّه بن زبير اسدى « 1 » - يا به قولى فرزدق « 2 » - چنين
هامش
( 1 ) - عبد اللَّه بن الزبير بن الاعشى . نامش قيس بن بجرة بن قيس بن منقذ بن طريف بن عمرو بن قعين اسدى است . ادب الطف 1 / 146 .
( 2 ) - فرزدق همام بن غالب ، ابو فراس از نوادر شعراء و استاد در لغت ، و شريف در قومش بوده ، پدر و جدّش نيز از اشراف بخشندگان بوده و در بيابان بصره در حدود 100 سالگى وفات نمود . خزانة الادب 1 / 105 - 108 ، جمهرة اشعار العرب : 163 ، الاعلام 8 / 93 .