گردد .
( 1 ) آنان نزد هانى رفته و شبى را نزدش بوده و گفتند : چه شده كه به ملاقات امير نمىروى چه از تو ياد كرده و گفته : اگر بدانم كه بيمار است به عيادتش مىروم .
هانى فرمود : بيمارى مرا باز داشته است .
گفتند : به دو گزارش رسيده كه تو صحت را باز يافته و غروبگاهان بر باب خانهات مىنشينى ، و اين كوتاهى و جفا را سلطان تحمّل نكند آن هم از چون تويى ، چه تو بزرگ قومى ، سوگندت مىدهيم كه برخيزى و سوار شده و با ما نزدش بيايى ، هانى لباس را پوشيده سوار بر مركب شد . در نزديكى قصر ، هانى در خود احساس نگرانى كرد و به حسان بن اسماء بن خارج گفت : برادر زاده ! به خدا كه از اين مرد خائفم ، چه مىبينى ؟
گفت : اى عمو ، نگران مباش و من بر تو از چيزى هراس ندارم ، ( حسان نمىدانست كه پشت پرده چه خبر است و ابن زياد براى چه او را نزد هانى فرستاد ) هانى به اتفاق همراهان بر عبيد اللَّه داخل شدند ، چون چشم ابن زياد به هانى افتاد گفت : پاهاى خائنى او را به نزدت آورد ( ضرب المثلى است ) بعد رو به شريح قاضى « 1 » كه در نزدش نشسته بود كرد و اشارتى به هانى نمود و شعر عمرو بن معدى كرب زبيدى « 2 » را خواند :
اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد
هامش
( 1 ) - شريح بن حارث بن قيس الكندى - ابو اميه - يمنى الاصل بود ، مرگش سال 78 ه . ق . بوده ، در زمان عمر و عثمان و على و معاويه تا زمان حجاج ، قاضى كوفه بود و در سال 77 استعفا كرد و حجاج استعفاى او را پذيرفت .
الطبقات 6 / 90 - 100 ، وفيات الاعيان 1 / 224 ، حلية الاولياء 4 / 132 ، الاعلام 3 / 161 .
( 2 ) - عمرو بن معديكرب زبيدى ، فارس يمن در سال 9 ه با ده نفر به مدينه آمده و مسلمان شدند ، كنيهاش ابو ثور بود و در سال 21 ه . ق . نزديك رى مرد .
الاصابة شماره 5972 ، الطبقات 5 / 383 ، خزانة الادب 1 / 425 .