بيان آيه 48 - 49
اهل كوفه تا آخر تورات و انجيل را يك آيه شمردهاند و بنى اسرائيل را نشمردهاند بلكه مربوط به آيه بعد است زيرا در اين صورت كه آيه مستقل باشد لازمست كه آيه بعد
« أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ . . . »
آيهء جدا و جمله استينافى باشد و استيناف به أن مفتوحة الهمزه خيلى دور از فصاحت است و ديگران بنى اسرائيل را آيه نشمردهاند براى اينكه صفت مسيح به آن تمام شود چون در آن صورت تقدير آيه چنين مىشود : و معلوم و رسول است .
قرائت :
اهل مدينه و عاصم و يعقوب و سهل و يعلمه خوانده است و ديگران « نعلمه » و أنى را نافع بكسر الف و ديگران بفتح الف خواندهاند و « طير » را اهل مدينه و يعقوب طائراً خواندهاند و ابو جعفر الطائر با الف و لام خوانده و ديگران طيراً بى الف و لام خواندهاند .
لغت :
حكمت و حكم بمعنى واحد است مثل ذلت و ذل .
طين : گل . وطنت الكتاب يعنى برنامه گلى نهادم تا بدان نامه را مهر كنم و طيّنت البيت « تطييناً » يعنى خانه را گل اندود كردم .
هيئت : حال و كيفيت ظاهرى هر چيز « هاء يهاء هيئة » نفخ : دميدن : نفخ ينفخ نفخاً و نفاخة .
كمه - عمى و كورى سويد بن ابى كاهل گويد :
كمهت عيناه حتى ابيضتا : دو ديدهاش نابينا شد بطورى كه سفيد گشت .
ادخار : از باب افتعال : از ذخر : ذخيره كردن و نحويان « يذخرون » بذال منقوط نيز جايز دانستهاند .