بيان آيه 62 - 63
لغت :
1 - قصص : قصه ( فعل بمعنى مفعول است ) قصص ( بكسر قاف ) جمع قصه : اقتصصت الحديث و قصصت الحديث قصاً و قصصاً يعنى : آن را به همان حقيقت خود نقل و روايت كردم و اصل اقتصاص اثر : متابعت و دنبال - رويى از رد پاى كسى و قصاص از همين معنى مشتق است .
2 - تولى از حق : اعتقاد داشتن بخلاف آن زيرا تولّى بمنزله پشت كردن به آنست پس از رو كردن به آن و اصل تولّى كسى بى فاصله بدنبال ديگرى آمدن و بودن .
3 - افساد : چيزى را در غير جايى كه مقتضى حكمت است به كار بردن و نهادن .
4 - اصلاح : چيزى را در جاى مقتضى خود نهادن .
فرق بين فساد و قبيح اينست كه فساد تغيير دادن از مقداريست كه حكمت اقتضا دارد و قبيح چنين نيست زيرا در آن معنى مقدار نيست بلكه قبيح چيزى است كه حكمت اصل آن را منع مىكند چنان كه حسن آنست كه حكمت اقتضاى آن را دارد .
اعراب :
« من » در ما من إله غير اللَّه براى افاده كردن عموم نفى است كه خدايى را از هر كس و هر چيز جز اللَّه نفى مىكند و من چون براى ابتداى غايت است استغراق نفى را از ابتداى غايت تا انتهاى آن مىرساند . و كلمه « لهو » ممكنست ضمير فصل باشد كه محلى از اعراب ندارد و قصص خبر ان است و ممكنست مبتدا « لهو » باشد و قصص خبر آن .
تفسير :
إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ
: ( يعنى آنچه دربارهء عيسى و غيره به تو وحى كردم حديث صدق و راست است ) پس هر كه با وضوح اين امر با تو مخالفت كرد معاند است .