تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
چون نبى اكرم ( ص ) را با اين افراد ديدند از وى خواستند كه آنها را معرفى كند حضرت فرمود اين پسر عم و داماد من و محبوبترين مردم در نزد منست و ايندو پسر نوهء دخترى من و از صلب على هستند و اين زن ، فاطمه دختر منست و عزيزترين مردم است نزد من . پس پيامبر پيش رفت و بر دو زانو نشست . ابو حارثه اسقف آنها گفت به خدا قسم اينمرد مثل انبياء نشسته پس بمباهله تن در ندادند . سيد كه بزرگ نصارى بود گفت اى ابا حارثه جلو رو و مباهله كن . گفت به خدا قسم كه مباهله نكنم كه او را بر مباهله پر جرئت مىبينم و ميترسم كه راستگو باشد كه در اين صورت به خدا هيچ نيرويى براى ما نباشد و در همهء جهان يك نصرانى زنده نخواهد ماند . پس اسقف به پيغمبر گفت اى ابو القاسم ما مباهله نميكنيم لكن بمصالحه حاضريم با ما مصالحه كن پس پيامبر با آنها مصالحه كرد به دو هزار حله هر حله‌اى به قيمت چهل درهم و اينكه سى زره و سى نيزه و سى اسب عاريه دهند كه اگر در يمن آشوبى و جنگى پيش آمد مسلمين به كار برند و رسول خدا ضمانت فرمود كه سالم به آنها برگرداند و به اين قرار نامه‌اى نوشته شد . روايت است كه اسقف چون پيامبر و اهل بيت او را ديد گفت چهره‌هايى مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كه كوه‌ها را از جاى بكند البته خواهد كند و با او مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و بر روى زمين تا روز قيامت يك نصرانى نخواهد ماند و نبى اكرم ( ص ) فرمود قسم به آنكه جانم بدست او است اگر با من مباهله ميكردند همگى به صورت بوزينه و خوك مسخ مىشدند و بيابان بر آنها وادى آتش مىشد و مجالى براى يك نصرانى نميماند تا همگى هلاك ميشدند و گفته‌اند كه چون نصرانيان بازگشتند سيد و عاقب دو پيشواى آنها بنزد حضرت آمدند و مسلمان شدند و عاقب حله‌اى و عصايى و كاسه و نعلينى بوى اهدا نمود .

تفسير :

در اينجا خداوند عقيدهء نصارى را دربارهء عيسى كه او را پسر خدا ميدانند رد مىكند و ميفرمايد :
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ
: ( همانا مثل عيسى در نزد خدا چون مثل