تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1415

مساهمون:

ص١٤١٥
گر ز بىرحمى مرا از شهر بيرون مىكنى ، 3138 * گر سعيدى از مناره اوفتيد ، 47 گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى ، 330 * گر علم لدنى همه از بر دارى ، 3240 گر قسمت ما از تو جفا افتاده است ، 94 * گر كسب كمال مىكنى ، مىگذرد ، 318 گر كشد خصم به زور از كف من دامن دوست ، 497 * گر من گنه جمله جهان كردستم ، 271 گر نبود خنگ مطلا ، لگام ، 658 * گر ندارم از شِكَر جز نام بَهر ، 272 گر ندارى شادىاى از وصل يار ، 3042 * گروهى نشينند با خوش به سر ، 2858 گر يار و دوست منع كنندم ز عشق او ، 2679 * گفت پيغمبر كه : معراج مرا ، 2507 گفت : ديروز طبيبى كه ، تب يار شكست ، 1069 * گفتگويى است نيارم ز لب خاموشى ، 573 گفت ليلى را خليفه كان تويى ، 2444 * گفتم : از گوى فلك صورت حالى پرسم ، 1012 گفتم : به عزم توبه نهم جام مِى ز كف ، 498 * گفتم كه كنم تحفه‌ات اى لاله عذار ! ، 189 گفتم : همه ملك حسن ، سرمايهء توست ، 2043 * گفته‌اى : درويش جان ده ! در طريق عاشقى ، 1048 گفتى : خبرِ دوست شنيدى ، چه شدت حال ؟ ، 2812 * گفتى كه : فلان ، زياد من خاموش است ، 3309 گل را ديدم قباى سبز اندر بر ، 3160 * گل ، گرچه كشد سرزنش از خار درشت ، 1170 گل همان به كه بهر حرف نيندازد گوش ، 2930
گم شد از بغداد شبلى چندگاه ، 20 * گنجى كه زمين و آسمان طالب اوست ، 3471 گوش تواند كه همه عمر وى ، 657 * لا مكانى كه در آن نور خداست ، 370 لبت به خنده مرا مىكشد ، چه بدبختم ! ، 1126 * لذّت ديوانگى در سنگ طفلان خوردن است ، 1013 مائيم و پير ميكده و ذكر خير او ، 2317 * ما اگر مكتوب ننويسيم ، عيب ما مكن ، 543 ما با مى و مستى سر تقوا داريم ، 2360 * ما بىتو دمى شاد به عالم نزديم ، 444 ، 3468 ما بىخبر از نظاره بوديم ، 278 * ما بين معترك الأحداق و المهج ، 2107 ما پنبه ز روى ريش برداشته‌ايم ، 184 * ما را به كوى تو نه سرايى ، نه خانه‌اى ، 2738 ما را خواهى ، جمله حديث ما كن ! ، 957 * ما را هنوز حوصلهء لطف يار نيست ، 3070 ما شرمسار مانده ز تقصيرهاى خويش ، 3383 * ما شير شكاران فضاى ملكوتيم ، 607 مال كردار در نشيمن خاك ، 3096 * ماييم همان زمزمهء عشق فغانى ، 3309 مبارك باد عيد آن دردمند بىكسى كو را ، 796 * مجلس عشق است كوته كن ! « فغان » در دل ، 3056 مجموعهء كَونين به آيين بستن ، 256 * مجنون تو با اهل خرد يار نباشد ، 617 مخور بسيار چون كرمان بىزور ! ، 2783 * مرا به مدرسه‌ها بيش از اين به كسب علوم ، 2797