تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1416

مساهمون:

ص١٤١٦
مرا چه حدّ سخن پيش آن جمال و قد است ؟ ، 1047 * مرا حاجىيى شانهء عاج داد ، 3303 مرا ز روى تعجّب ، معاندى پرسيد : 253 * مرا ز عشق ، نه عقل و نه دين و نه دنياست ، 1052 مرحبا اى عشق خوش سوداى ما ! ، 372 * مردان رهش ميل به هستى نكنند ، 640 مرد تمام آن‌كه نگفت و بكرد ، 599 * مردم از محرومى و شادم كه نوميد از تو ساخت ، 288 مردمان در من و بيهوشى من حيرانند ، 87 * مرد نيى ، گر همه دل ، خون نيى ، 2444 مريض عشق اگر صد بود علاج يكى است ، 91 * مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد ، 2619 مشكل عشق نه در حوصلهء دانش ماست ، 3221 * مشو در حساب جهان سخت‌گير ، 2640 مطلوب جامى از طلبم گفته‌اى كه چيست ؟ ، 2313 * معرفت از آدميان برده‌اند ، 2726 مفروش عطر عقل به هندوى زلفِ يار ! ، 3259 * مكن در كارها زنهار تأخير ! ، 735 مگر ديده باشى كه در باغ وراغ ، 2805 * مگو كه نغمه سرايانِ عشق خاموشند ، 615 ملك را بود زنگى پاسبانى ، 2539 * ممتاز بود ناله‌ام از نالهء عشاق ، 583 من از تو گشتم و يعقوب ز يوسف ، 2756 * منبسط بوديم يك جوهر همه ، 3260 من ، جان خود از جمال تو سوختمى ، 514 * من ز ديگى ، لقمه‌اى بندوختم ، 326 منزل مقصود دور است اى رفيق راه وصل ! ، 3481
من كه به بوى آرزو در چمنِ هوس شدم ، 614 * منماى بدين خلق مجازى خود را ، 2225 من ملك بودم و فردوس برين جايم بود ، 614 * من نالهء آتشين نمىدانستم ، 3152 من نديدم در ميان كوى او ، 381 * من نگويم زين طريق آمد مراد ، 325 ميان مجلس رندان ، حديثِ فردا نيست ، 121 * مىبرد تا به خدمت ذُو المن ، 2491 مىرفت چو جانم ز تن غم فرسود ، 477 * مىشد اندر حَشَم و حشمت و جاه ، 2514 مىكرد به غمزه سينه‌كاوى ، 3195 * مىكشد غيرت مرا گر ديگرى آهى كشد ، 394 مىكند پروانه ترك جان و مىسوزد روان ، 1050 * مىنمايد ، چند روزى شد ، كه آزاريت هست ، 138 مؤمنان بىحد و ليك ، ايمان يكى ، 63 * ناز پروردِ تنعّم نبرد راه به دوست ، 2568 ناصح از پند تو عشقم به دل افروخته‌تر شد ، 3177 * ناصر خسرو به راهى مىگذشت ، 858 نحوى گفت : در ميان عوام ، 3029 * ندانم آن گل خودرو چه رنگ و بو دارد ؟ ، 778 ندانم در اين دير مينو سرشت ، 3024 * ندانى كه شوريده حالان مست ، 3469 نصيبم گشته چندان تلخ كامى بعد هر كامى ، 297 * نقص كرم است آن‌كه قدرش ، 791 نقل ركابك للعلا ، 1630 * نگردد تا فراموش آنچه گفتى دردمندان را ، 2807 نگشود مرا زيارتت كار ، 642 * نگفتند حرفى زبان‌آوران ، 3451