غم از جور رقيبان است در عشق ، 2867 * غم زمانه خورم ؟ يا فراق يار كِشم ؟ ، 303
غمش تا يار من شد ، روى در كَتم عدم كردم ، 2869 * غمگين نيم ز صحبت گرم تو با رقيب ، 3230
فرّخ آن تركى كه استيزه نهد ، 262 ، 580 * فرخنده شبى بود ، كه آن دلبر مست ، 344
فرياد ! كه هر طاير فرخنده كه ديدم ، 3478 * فصّاد به قصدِ آنكه بر دارد خون ، 2016
فكر دگر نماند ، « فغانى » بيار جان ! ، 215 * فلك ، جز عشق محرابى ندارد ، 2727
فلك دوننواز يك چشم است ، 266 * قبول دوستى از من نمىكنى ، پس من ، 3194
قدر اهل هنر كسى داند ، 2624 * قدر دل و پايهء جان يافتن ، 226
قربان آن غارتگرم ، كان دل نهتنها مىبَرَد ، 2859 * قرصجويى مىشكن و مىشكيب ، 2784
قضا را ، من و پيرى از فارياب ، 2804 * قطع اميد من كند ، دمبهدم از وصال خود ، 291
قومى كه مىدهند نشان از تو غافلاند ، 2849 * كارى ز وجود ناقصم نگشايد ، 547
كاش روزى كه حيا مانع نظّاره نبود ، 2533 * « كاف » كفر اى دل ! به حقّ المعرفة ، 335
كرد پيرى - عمر او هشتاد سال ، 2438 * كرديم دلى را كه نَبُد مصباحش ، 202
كرديم دلى را كه نبد مصباحش ، 619 * كسى باشد به گيتى ، مرد اين كار ، 1000
كسى را لاف عصمت مىرسد پيش خردمندان ، 343
كسى كو آدمى را كرد بنياد ، 2444 * كسى كو راست با حق آشنايى ، 590
كسى كه منزل او كوى يار خواهد بود ، 2122 * كشته و مرده به پيشت اى قمر ! ، 185
كشتى اى آورد در دريا شكست ، 2684 * كفر كافر را و دين ، ديندار را ، 192
كم گريز از شير و اژدرهاى نر ! ، 334 * كمنشين با قوم ازرق پيرهن ، 740
كُنگُر ايوانِ شه ، كز كاخ كيوان برترست ، 2731 * كو جنونى ؟ تا ز رسوايى نباشد خجلتم ، 753
كوزه بر خاك زد آن نوگل پاك ، 200 * كهتر و مهتر و وضيع و شريف ، 3300
كى بو كه سر زلف تو را چنگ زنم ؟ ، 260 * گاويست در آسمان و نامش پروين ، 71
گذشت عمر و تو در فكر نحو و صرف و معانى ، 929 * گر آسايشى خواهى از روزگار ، 259
گر امروز آتش شهوت بكشتى ، بىگمان رستى ، 1355 * گر بمانيم زنده بردوزيم ، 537
گر بود در ماتمى صد نوحهگر ، 583 * گر تو را از غيب چشمى باز شد ، 1030
گر تو را دانش و گر نادانى است ، 184 ، 752 * گرچه از آتش دل چون خم مى درجوشم ، 3284
گرد خاكستر گلخن نبود بر تن ما ، 558 * گرد سر مىگردم امشب شمع اين كاشانه را ، 287
گر دل خوش مىطلبى زينهار ! ، 3421 * گردن چرا نهيم جفاى زمانه را ؟ ، 2609
گر روز حشر پرده ز رويش برافكند ، 4