تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1417

مساهمون:

ص١٤١٧
نمودم باغبان را سرو ، از او جستم نشان تو ، 2929 * نوبهار آن به كه عزم عشرت آبادى كنيم ، 3149 نو بهاران خليفه در بغداد ، 2497 * نور خدا بردمد از خوى خوش ، 230 نور مىگيرند اين استارها ، 1880 * نه از رحم است ، اگر تر ساخت جانان چشمِ فتّان را ، 1665 نيست پوشيده پيش اهل ادب ، 3157 * نيست در لا إله الّا اللّه ، 2567 نيك و بد هرچه كنى بهر تو خوانى سازند ، 588 * واى به روزگار من ! در تو اگر اثر كند ، 280 وقت را تيغ گفته‌اند برّان ، 97 * وقت غنيمت شمار ، 233 هالك آمد پيش وجهش هست و نيست ، 2686 * هاى و هوئى كن ! در اين بستان كه بر خواهد پريد ، 2174 هر آن‌كس كه بر كام گيتى نهد دل ، 435 * هر آن ، كو غافل از حق يك زمان است ، 739 هر بلا كين قوم را حق داده است ، 265 * هرچند شب آزرده‌تر از كوى توييم ، 319 هرچند گهى ز عشق بيگانه شوم ، 270 * هرچه از وى شاد گردى در جهان ، 263 هرچه دارى در دل از مكر و رموز ، 268 * هرچه مفهوم عقل و ادراك است ، 2531 هر چيز ز دنيا كه خورى يا پوشى ، 616 * هر چيز كه هست ، آن‌چنان مىبايد ، 1696 هر دل كه پريشان شود از نالهء بلبل ، 572 * هر دم ز جهان عشق ، سنگى ، 1521 هر سو دَوَد آن كِش ز دَرِ خويش براند ، 855
هر شب به هواى خاك پايت ، 3459 * هركسى پيش كلوخى سينه چاك ، 1750 هركه جنباند كليد شرع را بر وفق طبع ، 3212 * هركه را حسنى بود ، آينه‌دار روى اوست ، 2599 هركه سخن را به سخن ضم كند ، 254 * هركه نبود مبتلاى ماه روى ، 336 هرگز دل من ز علم محروم نشد ، 212 * هرگز نرسيده‌ام من سوخته جان ، روزى به اميد ، 632 هر لحظه هاتفى به تو آواز مىدهد ، 3410 * هر مائده‌اى كه دست ساز فلك است ، 2320 هزاران چاره ضايع گشت و يك دردم نشد ساكن ، 3485 * هزارت جان به غارت برده ويشه ، 725 هزار جهد بكردم كه سرّ عشق بپوشم ، 306 * هزار شب ز براى هواى خود خفتى ، 2642 هست آيين دوبينى ز هوس ، 702 * هست در ديدهء من خوب‌تر از روى سفيد ، 1366 هست در وصف او به وقت دليل ، 2812 * هله ! نوميد نباشى كه تو را يار برانَد ، 854 همّتم بدرقهء راه كن ! اى طاير قدس ! ، 1605 * هم جان به هزار دل ، گرفتار تو است ، 1014 هم‌چنين فرد باش ! « خاقانى » ! ، 227 * همه بضاعت خود عرضه مىكنند آنجا ، 3470 همه ساله نباشد كامكارى ، 2687 * هميشه من چنين مجنون نبودم ، 2699 هين و هين اى راهرو ! بيگاه شد ، 2795 * يا بى بسى گزند ز سركوب روزگار ، 1421 يار به كام ما نشد ، زين چه گنه رقيب را ؟ ، 779