زنده در عشق چهسان بود « نصيبى » ! مجنون ، 299 * زندهدلى در صف افسردگان ، 2565
زن ، گرنه يكى هزار باشد ، 2615 * زود بخش سبك سِتان ، فلك است ، 1838
زود ، چو شمعت فتد از سر كلاه ، 346 * ز وصل شاد نِيَم ، و ز جفا ملال ندارم ، 919
زهد صلحا كه زرق شيد است همه ، 728 * زين جهان تا آن جهان بسيار نيست ، 584
زين ره كه گياش تيغ تيز است ، 2712 * زين سخنهاى چو دُر شاهوار ، 749
ساقيا ! مِى ده كه ابرى خاست از خاور سفيد ، 390 * ساقيا يك جرعه از روى كرم ، 604
ساقى بيا ! كه عشق مىكند بلند ، 3482 * ساقيا بيا ! كه عشق ، ندا مىكند بلند ، 2488
ساكنان سر كوى تو نباشند به هوش ، 87 ، 307 * سالها بر تو بگذرد كه گذر ، 2705
سالها شد كه روى بر ديوار ، 3216 * سخن در رفعت آمد بر ثريا ، 2718
سخن ، گرچه هر لحظه دلكشتر است ، 229 * سخن ماند از عاقلان يادگار ، 3471
سَرِ انصاف تو گرديم ! كه با اين همه حسن ، 745 * سر بر آور ! كه وقت بيگه شد ، 2405
سربلندى بين كه دائم در سرم سوداى اوست ، 465 * سر رشته حيات كس است و يقين نشد ، 3151
سر گاو عصّار از آن درگه است ، 2858 * سر مكش از صحبت صاحبدلان ! ، 2709
سرو امل به باغ چنان تازه گشت ، هان ! ، 597
سروى چو تو در « اوچه » و در « تته » نباشد ، 1218 * سعادت ازلى قابل زوال اولماز ، 242
سعدى ! به جفا ترك محبّت نتوان كرد ، 2534 * سلبت عظامي لحمها فتركتها ، 1919
سنگ باشد سختروى و چشم شوخ ، 822 * سوزِ دل عشّاق چه دانند كه چونست ؟ ، 2840
سهل است از رقيب تنزّل اگر كنى ، 2627 * سيرم ز حيات محنت آكندهء خويش ، 2604
شادمان گشتم كه يكدم شد سبك از بار عشق ، 3129 * شادم كه داد وعده به فرداى محشرم ، 1523 ، 2986
شاطر بچّهاى كه نكته بر باد گرفت ، 1046 * شاطر بچّهاى كه هوش از جانم برد ، 479
شاها به ديده كه دلم را خداى داد ، 3053 * شاها ! دل آگاه گدايان دارند ، 3471
شاها ! ملكا ! قدّ فلك را ، 2931 * شايد كه مىبخندد به روزگارِ خسرو ، 2918
شب در آن كو بودهام ، گرم است خاك از آتشم ، 2853 * شب دراز و دل جمع و پاسبان در خواب ، 2283
شبها تو خفته ، من به دعا ، كز تو دور باد ، 298 * شبها زدم هوا فسرده چو يخم ، 3191
شبهاى هجر را گذرانديم و زندهايم ، 311 * شبهاى هجر را گذرانديم و زندهايم ، 3459
شبى تاريك چون درياى پر قير ، 3289 * شبى ياد دارم كه چشمم نخفت ، 2841
شد بر او تنگ اين جهان سترگ ، 2669 * شد خاك قدم طوبى ، آن سرو سهى قد را ، 3249