3454 - عافيتخواهى
يكى از خلفا ، عربى را گفت : چهخواهى ؟ گفت : عافيت و خمول كه شر از مرهء ملوك و اكابر مؤثر است . خليفه گفت : اگر اين سخن را پيشتر از اين مىشنيدم ، مدت العمر متكفّل امر خلافت نمىشدم .
3455 - عاصى
بود عين عفو تو عاصىطلب * عرصهء عصيان گرفتم زين سبب
چون به ستاريت ديدم پردهساز * هم به دست خود دريدم پرده باز
رحمتت را تشنه ديدم آبخواه * آبروى خويش بردم از گناه
* * *
اى وصل تو برتر از تمنّاى اميد ! * ناپخته بماند با تو سوداى اميد !
من در تو كجا رسم ؟ كه آنجا كه تويى * نه دست هوس رسيد و نه پاى اميد
( عطار نيشابورى )
3456 - دم غنيمت دان !
دى كز تو گذشت هيچ از او ياد مكن ! * فردا كه نيامده است ، فرياد مكن !
بررفته و برنامده بنياد مكن ! * حالى درياب و عمر بر باد مكن !
* * *
ما فات مضى و ما سيأتيك فأين * قم فأغتنم الفرصة بين العدمين
( ناشناس )
* * * آنچه گذشت گذشت و آنچه نيامده ، كو ؟ برخيز و فرصت بين دو نيست را درياب .
ما مضى فات و المؤمل غيب * و لك الساعة التي انت فيها
( ناشناس )
* * * آنچه گذشت ، گذشت و نيامده در عالم غيب است و تو را ساعتى است كه اكنون درآنى .