تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1265

مساهمون:

ص١٢٦٥

3454 - عافيت‌خواهى

يكى از خلفا ، عربى را گفت : چه‌خواهى ؟ گفت : عافيت و خمول كه شر از مرهء ملوك و اكابر مؤثر است . خليفه گفت : اگر اين سخن را پيشتر از اين مىشنيدم ، مدت العمر متكفّل امر خلافت نمىشدم .

3455 - عاصى

بود عين عفو تو عاصىطلب * عرصهء عصيان گرفتم زين سبب چون به ستاريت ديدم پرده‌ساز * هم به دست خود دريدم پرده باز رحمتت را تشنه ديدم آبخواه * آبروى خويش بردم از گناه
* * *
اى وصل تو برتر از تمنّاى اميد ! * ناپخته بماند با تو سوداى اميد ! من در تو كجا رسم ؟ كه آنجا كه تويى * نه دست هوس رسيد و نه پاى اميد
( عطار نيشابورى )

3456 - دم غنيمت دان !

دى كز تو گذشت هيچ از او ياد مكن ! * فردا كه نيامده است ، فرياد مكن ! بررفته و برنامده بنياد مكن ! * حالى درياب و عمر بر باد مكن !
* * *
ما فات مضى و ما سيأتيك فأين * قم فأغتنم الفرصة بين العدمين
( ناشناس ) * * * آن‌چه گذشت گذشت و آن‌چه نيامده ، كو ؟ برخيز و فرصت بين دو نيست را درياب .
ما مضى فات و المؤمل غيب * و لك الساعة التي انت فيها
( ناشناس ) * * * آن‌چه گذشت ، گذشت و نيامده در عالم غيب است و تو را ساعتى است كه اكنون درآنى .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1265 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى