تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1264

مساهمون:

ص١٢٦٤
بر وى هجوم آورده او را گرفتند و سوختند و چهار نفر از اصحابش را نيز به قتل درآوردند .

3451 - عزّت و بزرگى

رييس دهى با پسر در رهى * گذشتند بر قلب شاهنشهى پسر چاوشان ديد و تيغ و تبر * قباهاى اطلس كمرهاى زر يلانى كماندار و شمشيرزن * غلامان تركش كش تيرزن يكى در برش پرنيانى قبا * يكى بر سرش خسروانى كلا پسركان همه شوكت و پايه ديد * پدر را به غايت فرومايه ديد كه حالش بگرديد و رنگش بريخت * ز هيبت به بيغوله‌اى درگريخت پسر گفتش : آخر بزرگ دهى * به سر دارى ، از سر بزرگى مهى چه بودت كه ببريدى از جان اميد ؟ * بلرزيدى از باد هيبت چو بيد ؟ بلى ! گفت : سالار فرمان دهم * ولى عزّتم هست تا در دهم بزرگان از آن دهشت آسوده‌اند * كه در بارگاه ملك بوده‌اند تو اى بىخبر ! همچنان در دهى * كه بر خويشتن منصبى مىنهى
( سعدى ) * * *
نگفتند حرفى زبان‌آوران * كه « سعدى » نگويد مثالى بر آن
( سعدى )

3452 - حسن كردار

« ارسطو » به « اسكندر » نوشت : هر پادشاهى را زمانه بگذرد و اثرش را آثارى نماند و ذكر او در دل‌ها محو گردد الّا ذكر حسن كردار او كه به ميراث از بهر اولاد ماند و به توالى احقاب زمانه باقى است .

3453 - در تحصيل باقى

« حسن بصرى » به « عمر بن عبد العزيز » نوشت : طول بقا به فنا منجر گردد ؛ پس در فنايى كه باقى نيست ، بقايى كه فانى نشود تحصيل كن !