3347 - ناخوش
پيرى سالخورده به يكى از قبايل رفته ، زن خوشاندامى را كه نقش قدمش دام ره كبك درى مىتوانست شد ، ديده گفت : اى فلانه ! اگر همسر دارى ، خدا تو را بر او ببخشايد ! زن گفت : آيا خواهى مرا خواستگارى كنى ؟ پير گفت : آرى . زن گفت : اگر برخى از موهاى من به سپيدى گراييده است باز هم قبول دارى ؟ پير فورا روى برتافت و به جانب ديگر روان شد . زن وى را ندا در داد :
آهستهتر ! مرا با تو كارى است . پير توقف كرده ، زن گفت : اى پير ! هنوز سنّ من به بيست سال نرسيده ليكن حيا كردم كه بگويم آنچه تو از من مكروه دارى ، من هم از تو مكروه دارم .
3348 - تشنهء انتقام
مروى است : بعد از اينكه معتصم بر مسند خلافت نشست ، مكتوبى به عبد اللّه طاهر به قلم درآورده : بيشتر از اين رنجشى از تو بر مرآت خاطرم نشسته ، كه اقتدار بر خلافت آنرا پوشيده اكنون باز هم خار ، خارى از تو در دل باقى است ترسم اگر بيايى صيد قيدم شوى ؛ زنهار ! مباد مرا رخنه در حصار ملك انصاف ميفكن ! و اگر بالفرض تو را هم طلب دارم پا به ره مگذار ! كه آستين غرور اگر همه خالى از دست باشد به قصد كشيدن انتقام دستى دارد .
3349 - شراكت
شخصى « ابو ذر » را پند مىداد و مىگفت : تو را در مال و منال دو شريك باشد يكى حوادث و ديگرى وارث ، آن به كه در نصيب اخسّ شركا باشى .
3350 - اميد به عفو
يكى از شعرا ، هجو يكى از امراى خراسان نموده ، از غلبهء خوف و بيم گريزان گرديد . پس از مدتى بازآمده به خدمت امير رفت . امير گفت : به چه روى مرا ملاقات كردى ؟ گفت : به رويى كه به آن روى به درگاه الهى روم ؛ چه گناه من نسبت به حق تعالى بيش از گناهى است كه بالنسبهء تو كردهام . امير از اين سخن متأثّر شده ، وى را عفو نمود .
3351 - فريب گريه
شعبى گفته : در نزد قاضى شريح حضور داشتم كه زنى گريهكنان كه دل سنگ را آب مىكرد ،