تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
دستورى ده ! كه از اهل و عيال وداع و ودايع مردم را ردّ نموده ، فردا باز آيم . مرا در خفّت عقل او تعجب‌ها حاصل شد . دوباره به تكرار مطلب پرداخته ، گفت : اى قتيبه ! با خداى خود خصمى كرده باشم باز خواهم آمد . من هم از غايت رحم وى را سر داده به جانب منزل خود روان نمودم . چون از من ناپديد شد ، دهشتى بر من غلبه كرده ، بىاختيار از عقبش شتافتم و از وى نشانى نيافتم ؛ تو گفتى : اجل به غارت عمرم كمر بست و كهرباى چهره‌ام از خراش ناخن ، رنگ مرجانى پذيرفت ؛ چون به هيچ‌گونه ، راه به چاره نمىبردم ناچار به خانه بازآمده با اهل و عيال آن شب را كه در درازى طعنه بر شب ديجور مىزد به پايان آورده ، صبحگاهان كه هنوز گم‌شدهء مهر سر از دريچهء افق بيرون نكرده بود ، ديدم آن گم‌شده پى قدم در سرايم هشت در زمان شكر منعم حقيقى را به جاى آورده ، وى را گفتم : چگونه باز آمدى ؟ گفت : سلسلهء كفالت خدايم در پاى بود ، چسان خلف وعده از من صادر مىشد ؟ پس من وى را دلجويى كرده با خود به صوب دار الاماره بردم و شرح حال را به احتجاج بيان نمودم . حجّاج زمانى متردّد خاطر شده ، پس گفت : وى را به تو بخشيدم من نيز همان لحظه از دار الاماره قدم بيرون هشته ، وى را از بند آزاد كرده ، گفتم : هرجا كه خواهى برو ! آن مرد سر به سوى آسمان كرد و گفت : « اللهم لك الحمد » . من نيز با خود انديشيدم كه شايد اين شخص را سفاهتى باشد و الّا شكر نيكى من هم بايستى بود . فرداى آن باز آمده ، گفت : « جزاك اللّه عني أفضل الجزاء » ديروز كه تو را شكرى نكردم مگر توهّم آمد كه تو را در حمد با حضرت بارى شريك سازم .

3354 - ظاهر و باطن

افلاطون گفته : فعلى را كه خود در باطن ، فاعل آن باشى ، ظاهرا ديگرى را از آن ممنوع مدار !

3355 - صبر بر كاستىها

هم گفته : اگر خواهى شكر گفتن كسى را در زيادى معلوم كنى ، او را در صبر بر كاستىها بنگر .

3356 - لذّت

ارسطاليس گفته : چنان‌كه طالب ، در وصول به مطلب ادراك لذّت كند ، محروم نيز لذّت يأس دارد .