تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠

3246 - شعر برتر

يكى از ادبا را پرسيدند : بهترين شعر كدام است ؟ گفت : آن‌كه چشمه‌هاى ذوق در آن جارى باشد ، گوش آن‌را قبول كند و در دل مؤثر افتد . ديگرى گفته : بهترين شعر آن است كه بيش از گوش به دل رسد .

3247 - قناعتگر

كلام يكى از حكما : قناعتگر ، در دنيا عزيز و به آخرت ثوابكار است .

3248 - اسلام

مجوسى ، مسلمان شده ، ياران به عيادتش آمده ، گفتند : اسلام را چه‌سان ديدى ؟ گفت : عجب چيزى است خارج الاسلام را سر برند و داخل الاسلام را ذكر .

3249 - شأن و الا

شد خاك قدم طوبى ، آن سرو سهى قد را * ما اعظمه شأنا ! ما ارفعه قد را ! اى پيكر روحانى ! از زلف بنه دامى ! * در قيد تعلّق‌كش ! ارواح مجرّد را من زنده و تو خيزى ، خونِ دگران ريزى * هر لحظه از اين غصّه ، خواهم بكشم خود را
( جامى )

3250 - شور چشم

در كتاب « بستان الادبا » مذكور است : در مدينه زنى بوده كه چشم بد داشته ، نظر بر هرچه مىافكند هلاك مىشد ؛ نوبتى در حال احتضار نزد « اشعب » رفته كه اشعب دختر خود را مىگفت : بعد از من بر من نوحه مكن و نماز و صيام مرا ذكر مكن كه مردم تو را تكذيب و مرا لعنت كنند . همچنين از اين قبيل وصايا به دختر مىكرد كه زن در آن حال از حال اشعب استفسار نموده و اشعب روى خود را با آستين خود پوشيد و گفت : اى زن ! ازبهر خدا اگر در اين حالت ، حسن حالى از من مشاهده كنى ، صلوات بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله فرست . زن گفت : اى اشعب ! تو را حالى نمانده كه من آن را مستحسن دارم يا ندارم . اشعب گفت : مظنّه مىرفت كه مبادا خفّت موت و سهولت نزع مرا مستحسن دارى كه به شدّت مبدّل گردد . زن هماندم از خانه بيرون رفت و اشعب نيز جان به جان