3238 - طول صحبت
يكى از ادبا با زوجهء خود دعوى نموده ، خواست وى را طلاق بدهد . زن گفت : طول صحبتى را كه با تو داشتهام به ياد آر و از سر طلاق من درگذر . اديب گفت : طول صحبت ، مرا بر آن دارد كه طلاقت دهم و مفارقت از تو گزينم .
3239 - وصل و هجران
عمرى ز پى وصال خوبان جهان * گرديدم و اين تجربه كردم زيشان
يك راحت و صدهزار محنت ، وصل است * يك محنت و صدهزار راحت ، هجران
( ناشناس )
* * *
چون دردِ دلى گويم ، در خواب كنى خود را * اين دردِ دل است آخر ! افسانه نمىگويم
( امير خسرو دهلوى )
3240 - نفس كافر
گر علم لدنى همه از بر دارى * سودت نكند ، چو نَفس كافر دارى
سر را به زمين چه مىنهى بَهر نماز ؟ * آنرا به زمين بنه ! كه در سر دارى
( خيّام )
3241 - بىپروا
خوشحال مجرّدى ، جهان پيمايى * وز نيك و بد زمانه ، بىپروايى
خورشيدصفت ، سيركُنان در عالم * هر روز به منزلىّ و هر شب جايى
( جامى )
3242 - فتنهء دل
عشق آمد و گردِ فتنه بر جانم ريخت * صبرم شد و عقل رفت و دانش بگريخت
زين واقعه ، هيچ دوست دستم نگرفت * جز ديده كه هرچه داشت در پايم ريخت
( مير سيّد محمّد جامه باف هروى )