تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1198

مساهمون:

ص١١٩٨

3238 - طول صحبت

يكى از ادبا با زوجهء خود دعوى نموده ، خواست وى را طلاق بدهد . زن گفت : طول صحبتى را كه با تو داشته‌ام به ياد آر و از سر طلاق من درگذر . اديب گفت : طول صحبت ، مرا بر آن دارد كه طلاقت دهم و مفارقت از تو گزينم .

3239 - وصل و هجران

عمرى ز پى وصال خوبان جهان * گرديدم و اين تجربه كردم زيشان يك راحت و صدهزار محنت ، وصل است * يك محنت و صدهزار راحت ، هجران
( ناشناس ) * * *
چون دردِ دلى گويم ، در خواب كنى خود را * اين دردِ دل است آخر ! افسانه نمىگويم
( امير خسرو دهلوى )

3240 - نفس كافر

گر علم لدنى همه از بر دارى * سودت نكند ، چو نَفس كافر دارى سر را به زمين چه مىنهى بَهر نماز ؟ * آن‌را به زمين بنه ! كه در سر دارى
( خيّام )

3241 - بىپروا

خوشحال مجرّدى ، جهان پيمايى * وز نيك و بد زمانه ، بىپروايى خورشيدصفت ، سيركُنان در عالم * هر روز به منزلىّ و هر شب جايى
( جامى )

3242 - فتنهء دل

عشق آمد و گردِ فتنه بر جانم ريخت * صبرم شد و عقل رفت و دانش بگريخت زين واقعه ، هيچ دوست دستم نگرفت * جز ديده كه هرچه داشت در پايم ريخت
( مير سيّد محمّد جامه باف هروى )