تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1197

مساهمون:

ص١١٩٧

3234 - ترك معصيت

دايم دل خود به معصيت ، شاد كنى * چون غم رسدت ، خداى را ياد كنى دنيا ز تو رفته و تو را دعوىِ تَرك * گنجشك پريده را چو آزاد كنى
( حسن دهلوى )

3235 - عهد تازه

به چشمى نازِ بىاندازه كردن * به ديگر چشم ، عهدى تازه كردن عتابش گرچه مىزد شيشه بر سنگ * عقيقش نرخ مىپرسيد در چنگ دو شكرّ ، چون عقيق آب داده * دو گيسو ، چون كمند تاب داده خم گيسوش آب از دل كشيده * به گيسو سبزه را بر گل كشيده شده گرم از نسيم مشك‌بيزش * دماغ نرگس بيمارخيزش
( نظامى )

3236 - جور گلعذار

چه خوش باشد در آغاز جوانى ! * دو دلبر را به هم ، سوداى جانى گه از ابر و عتاب آغاز كردن * كه از مژگان بيان راز كردن گهى از دور باشِ غمزه راندن * گهى از گوشه‌هاى چشم خواندن فشرده عشق در دلها قدم سخت * خرد برده به صحراى عدم رخت درون جان ، خيال زلف و بالا * چو دزد خانگى ، جاسوس كالا مى تلخست جور گلعذاران * كه هرچندش خورى ، باشد گواران
( خسرو دهلوى )

3237 - مرتبهء قرب

با فاقه و فقر همنشينم كردى * بىمونس و بىيار غمينم كردى اين مرتبهء مقرّبان در توست * آيا به چه خدمت ، اين چنينم كردى ؟
( كمال الدّين اسماعيل )