تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1157

مساهمون:

ص١١٥٧

3081 - خنده بر مؤمن

يكى را گفتند : فلان شخص به تو مىخندد . گفت :
« إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ »
آنان‌كه كافرند به مؤمنان خنده كنند . « 1 »

3082 - حيا در خلوت

از كلام عرفاست : آنان‌كه از مردم حيا كنند و در خلوت ، از نفس خود حيا نكنند ، قدر نفس خويش در نزد ايشان نيست .

3083 - گريز از همسايه بد

مسلم را اسبى آوردند كه به شتاب بر باد صبا پيشى مىگرفت حاضران را گفت : اين اسب از بهر چه خوب است ؟ گفتند : از براى جنگ مسلم گفت : بلكه از براى آن به‌كار آيد كه سوارش شوى و از همسايهء بد دور افتى .

3084 - احوال نالان

لمع البرق اليمانى * فشجاني ما شجاني ذكر دهر و زمان * بالحمى أي زمان يا وميض البرق هل * ترجع أيام التداني و ترى يجتمع الشمل * فأحظى بالأماني أي سهم فوّق البين * مصيبا فرماني أبعد الأحباب عني * فأراني ما أراني يا خليليّ اذا لم * تسعداني فذراني هذه أطلال سعدى * و الحمى و العلمان أين أيام التصابي * و زمان العنفوان و الأماني في أمان * من صروف الحدثان
( حسام الدين حاجزى ) * * * نورى از جانب شهر يمانى درخشيدن گرفت و مرا بسيار غمگين نمود ، ياد
هامش
( 1 ) . سوره مطففين ، آيه 29 .