3081 - خنده بر مؤمن
يكى را گفتند : فلان شخص به تو مىخندد . گفت :
« إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ »
آنانكه كافرند به مؤمنان خنده كنند . « 1 »
3082 - حيا در خلوت
از كلام عرفاست : آنانكه از مردم حيا كنند و در خلوت ، از نفس خود حيا نكنند ، قدر نفس خويش در نزد ايشان نيست .
3083 - گريز از همسايه بد
مسلم را اسبى آوردند كه به شتاب بر باد صبا پيشى مىگرفت حاضران را گفت : اين اسب از بهر چه خوب است ؟ گفتند : از براى جنگ مسلم گفت : بلكه از براى آن بهكار آيد كه سوارش شوى و از همسايهء بد دور افتى .
3084 - احوال نالان
لمع البرق اليمانى * فشجاني ما شجاني
ذكر دهر و زمان * بالحمى أي زمان
يا وميض البرق هل * ترجع أيام التداني
و ترى يجتمع الشمل * فأحظى بالأماني
أي سهم فوّق البين * مصيبا فرماني
أبعد الأحباب عني * فأراني ما أراني
يا خليليّ اذا لم * تسعداني فذراني
هذه أطلال سعدى * و الحمى و العلمان
أين أيام التصابي * و زمان العنفوان
و الأماني في أمان * من صروف الحدثان
( حسام الدين حاجزى )
* * * نورى از جانب شهر يمانى درخشيدن گرفت و مرا بسيار غمگين نمود ، ياد
هامش
( 1 ) . سوره مطففين ، آيه 29 .